۱۳۹۱ فروردین ۲, چهارشنبه

آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد

 "تاجک ها و زبان فارسی دری؛ بازنده ی اصلی نظام فدرالی در افغانستان" :
(آقای اندیشمند) "  پرسش اصلی این است که کدام گروه قومی و زبانی بازنده اصلی در نظام فدرال احتمالی افغانستان خواهد بود؟"

به نظر من بازنده اصلی قومی یا زبانی بدین معنی که یک قوم یا زبان همه چیز را از دست میدهد٬ به هیچ وجه پذیرفتنی نیست که نظام فدرال زمینه محو زبان فارسی ویا هم کدام زبان دیگر باشد. اگر چنین تصور کنیم این پرسش به میان میاید که کدام زبان جایگاه زبان فارسی را خواهد گرفت؟ ازبکی٬ بلوچی٬ نورستانی٬ پشتو یا اینگلیسی؟ چون نیاز به افهام و تفهیم در میان شهروندان کشور فدرال از میان برداشته نمیشود و هنوز دانشگاه ها٬ پارلمان٬ حکومت مرکزی٬ پول٬ نظام٬ روابط بین المللی و رابطه های شخصی واجتماعی نیازمند زبان فرا قومی باقی خواهند ماند. 

(آقای اندیشمند) "پاسخ به این پرسش از این جهت بسیار اهمیت میابد که موضوع اقوام در محور بحث نظام فدارلی قرار دارد تاجک ها و زبان فارسی دری بازندگان اصلی در این نظام هستند."

من بدین باورم که در افغانستان بدلیل پراگندگی اقوام٬ بحث فدرال جغرافیایی مطرح است نه فدرال قومی و بدین لحاظ در اکثریت ایالات زبان فارسی جایگاه زبان فرا قومی را حفظ خواهد کرد و پس هشدار شما یک هشدار واقعبینانه و روی شواهد نبوده و هیچ قوم یا زبانی در نظام فدرال برنده یا بازنده اصلی نخواهند بود.

(آقای اندیشمند) "تاجک ها برخلاف سایر اقوام در بخش بزرگ جغرافیای افغانستان سکونت دارند . تاجک ها به همان حدی که در شهرهای شمالی قندز و بغلان به سر میبرند به همان حد در شهر های جنوبی گردیز و غزنی زندگی میکنند. تاجک ها به همان حدی که در ولایات شمال شرقی تخار و بدخشان هستند بیشتر از آن در ولایات غربی و شمال غربی بادغیس، فراه و هرات موقعیت دارند. تاجک ها آنگونه که در ولایات شمالی فاریاب، جوزجان و سرپل زندگی میکنند در ولایات شرقی و جنوبی ننگرهار، لغمان و لوگر هم حضور دارند. حضور و سکونت تاجک ها در مناطق مرکزی افغانستان و ولایات مرکزی نیز بسیار گسترده است."
  
به نظر من این توضیح آقای اندیشمند در تناقض کامل با باور آنهاست که تاجکان یا زبان فارسی بازنده اصلی فدرال هستند٬ چون چنین حضور چشمگیر زبانی و قومی که شما اشاره نموده اید در نظام فدرال متضمن عدالت اجتماعی خواهد بود و اگر قرار باشد ما ۸ ایالت فدرال داشته باشیم در ۴ ایالت آن تاجک ها و در ۵ ایالت آن زبان فارسی اکثریت را خواهند داشت. پس زبان فارسی به عنوان زبان اکثریت ۵ ایالت و زبان اکثریت کل کشور زمینه های بهتر کاربرد اجتماعی و علمی را پیدا خواهد کرد و دیگر فارسی صحبت کردن جرم به حساب نخواهد آمد.

(آقای اندیشمند) "تشکیل نظام فدرالی و مرزبندی های ولایات در واحد های فدرال شرایط بسیار دشواری را برای تاجک ها تحمیل میکند. تاجک ها در بسیاری از این واحد ها به اقلیت های قومی تحت فشار تبدیل میشوند"

 من پیشنهاد میکنم که برای ابراز چنین نظری شما حد اقل باید تصورتان از مرزبندی های فدرال یا ایالات را معرفی وبعد نظر بدهید٬ در غیر آن هر نوع نظر شباهت به هندسه فضایی خواهد داشت.٬ به هر صورت احساس پاک شما و محبت بسیارتان سبب توهین تاجک ها و زبان فارسی در این مقاله شده است. بدون معرفی ایالات احتمالی بحث روی این موضوع شباهت به بحث پیرامون پدیدیی میماند که ما نمیشناسیمش و حتی تصویرش را هم در ذهن نداریم.  شما  ایالات تعریف ناشده و مرز های تعریف ناشده را به نقد گرفته اید. اگر بگوید که به تصور شما کدام ایالات ایجاد خواهند شد که در برگیرنده کدام استان های موجود خواهند بود بعداً میتوان گفت که آیا حقوق کدام ملیت خاصی در این گونه فدرال نادیده گرفته میشود یاخیر.

(آقای اندیشمند) "زیان و ضرر نظام فدرال برای زبان فارسی دری، زبان فراقومی و زبان تفاهم ملی در افغانستان جبران ناپذیر خواهد بود"

چنین دیدی نسبت به زبان فارسی در افغانستان بی انصافیست و نباید نویسندگان تفکر را ترویج بدهند که گویا زبان فارسی بدلیل سرکوب زبان های دیگر یا فرهنگ های دیگر میتواند جایگاه برای خود داشته باشد و در صورت که به انسان های دیگر حق صحبت داده شود برای زبان فارسی فرصت باقی نمیماند. معرفی چنین اندیشه خود توهین به عظمت زبان فارسی به عنوان یک زبان نه تنها ملی بلکه زبان منطقوی خواهد بود.  بگذارید رشد و حضور زبان ها هم با توجه به نیاز آنها جایگاه خود را داشته باشند و نباید به بهانه یا هم خواب تک حاکمیتی زبان فارسی ٬ما تک حاکمیتی قومی و زبانی دیگران را آنهم به شیوه استبدادیش بپذیریم. من بدین باورم که در نظام فدرال٬ اکثریت ایالات کشورحق خواهند داشت تا آزادانه دانشگاه٬ بانو٬ استان... بگویند و زبان خود را داشته باشند٬ پس میتوان گفت که در یک نظام فدرال  زبان فارسی میتواند جایگاه بلندتر پیدا نماید. نمیتوان باور کرد که در یک نظام فدرال افکار حافظ٬ مولانا٬ فردوسی٬ سعدی ... خواننده نخواهد داشت و هزاران نسخه نوشتاری فارسی که روزانه در دنیا نشر میشود دیگر نادیده گرفته خواهند شد.هزاره ها و تاجک ها زبان فارسی دارند و برادران ازبیک هم این زبان را بنابر مناسبات جغرافیای و فرهنگی طبیعتاً به عنوان زبان دوم  میپذیرند. پس این زبان در اداره مرکزی فدرال حمایت اکثریت را خواهد داشت. گذشت قرن ها ثابت نموده که زبان فارسی ترس از حضور زبان های دیگر ندارد و پس نیاز نیست که این ترس بهانه برای حاکمیت استبدادی باشد.

(آقای اندیشمند) " کاربرد زبان فارسی دری که زبان اول و زبان مادری تاجک ها و هزاره ها و زبان دوم تمام اقوام افغانستان است در نظام فدرالی محدود میشود. نه تنها زبان فارسی دری قلمرو حضور و نفوذ سرتاسری خود را در افغانستان از دست میدهد، بلکه مردم اقوام دیگر از بزرگترین زبان تاریخی و علمی سرزمین خود و از یگانه زبان تفاهم بین القومی محروم میشوند. این محرومیت برای جوامع اقوام دیگر که ظهور نخبگان آنها در تاریخ کهن و معاصر این سرزمین پیوسته با زبان فارسی دری پیوند دارد غیر قابل جبران خواهد بود. زیرا هیچ زبان دیگر قومی در واحد های فدرالی که بر مبنای هویت قومی و زبانی تشکیل میشود خلای زبان فارسی دری را به عنوان زبان پر بار فرهنگی و علمی پر نخواهد کرد."

من در این طرز دید شما یک احساس تهاجمی بدون ارایه دلیل را میبینم. زبان دری هم کاستی های دارد٬ این کاستی ها نمیتواند دلیل آن باشد تا ما زبان های غنی تر دنیا را جاگزین فارسی  سازیم. پس اگر زبان های دیگر نسبت به دری غنی نیستند یا نیازمند غنی شدن هستند به این معنی نیست که آنها دری را جاگزین زبان خود سازند. تازه ما نویسنده ها و شاعران زیادی به زبان های مختلف کشور داریم که به زبان خود همانگونه که شما به دری عشق میورزید عشق میورزند٬ نوشته ها و سروده های زیبایی دارند ولی بدین معنی نیست که عظمت زبان دری یا کارایی زبان عربی یا هم اینگلیسی را نادیده بگیرند. اگر حق و جایگاه زبان دری در کشور نادیده گرفته شده باید بازگردانده شود و اگر جایگاه دیگران را اشغال کرده باید بازگرداند. فکر کنم این بینش میتواند عدالت را در خود داشته باشد. فارسی زبانان فکر میکنند که در کشور به زبان آنها جفا میشود و از نوشته شما چنین بر میاید که گویا زبان فارسی به دیگران جفا نموده. 

(آقای اندیشمند) "در حالی که نظام فدرالی، تاجک ها و زبان فارسی دری را در افغانستان متضرر میکند.منفعت آن برای اقوام دیگر نیز غیر قابل پیش بینی و ناروشن است".

از اینکه  دلیل برای این ادعا ارایه نداده اید٬ پس نمیتوان پذیرفت که فدرال تاجک ها یا فارسی زبان ها را آسیب میرساند و منافع روشن و پیش بینی شده برای دیگر اقوام نیز ندارد. سالهاست افغانستان سیستم های متمرکز را بگونه ناکام تجربه میکند. پس تجربه ناکام در مقابل یک طرح که فکر میشود راه حل باشد رنگ و بوی خود را میبازد. اگر منفعت فدرال غیر قابل پیشبینی هست٬ اضرار نظام متمرکزرا ما عملا تجربه کرده ایم و نمیتوان یک تجربه دردناک و ناکام را به یک راه حل احتمالی ترجیح داد٬ پس مردم حق دارند بسوی آنچه امیدوار کننده هست پیش بروند. آنهایکه از فدرال حمایت میکنند منفعت آن را پیش بینی کرده و باور دارند. 

(آقای اندیشمند) "طرح و دیدگاه حل معضل بی عدالتی قومی و اجتماعی از راه فدرالی ساختن نظام سیاسی افغانستان مبتنی بر تجارب تاریخی و علمی نیست"

 من فکر میکنم که علمی و تاریخی نخواندن فدرال نادیده گرفتن تاریخ و علم سیاست امروز هست. با وجود داشتن نمونه ها٬  تاریخ جوامع فدرال٬ بحث ها و آثارعلمی پیرامون فدرال نمیدانم چگونه فدرال را میتوان غیر علمی یا هم فاقد تجربه های تاریخی دانست.

(آقای اندیشمند)" در هیچ کشور و جامعه ی چند قومی دارای نظام فدرال معضل نابرابری و تبعیض قومی در توسل به این نظام مرتفع نگردیده است."

 شما بحث یا مشکل قومی را زمان  میتوانید بصورت کامل از میان بردارید که هویت های تاریخی ٬ نژادی و زبانی را از بین ببرید و خوشبختانه چنین اندیشه عملی نخواهد بود. ولی با برنامه ها و روش های سیاسی میتوان اضراربروز منفی احساسات قومی یا زبانی  را کاهش داد و فدرال یکی از روش ها برای کاهش مشکلات قومی و زبانی افغانستان مطرح میشود نه راهی برای هویت کشی. 

 (آقای اندیشمند)" راه حل مشکلات قومی در تحول از جامعه قومی به جامعه شهر وندی، تغیر از جامعه سنتی به جامعه مدرن و در تغیر افراد جامعه از رعیت به شهر وند نهفته است"

من با این گفته شما موافق هستم ولی تحول از جامعه قومی به شهروندی٬ از جامعه سنتی به جامعه مدرن و تغیر در افراد اهداف هستند و فدرال استراتیژی یا راهبرد برای دست یابی به این اهداف پیشنهاد شده است. اگر شما اهداف مقدس و زیبا را بدون استراتیژی برای دست یافتن به آنها ارایه بدارید خیلی شباهت به شعار زیبای وحدت ملی اشرف غنی احمد زی خواهد داشت.  شما از یک کشور که عملا در گیری جنگ گرم و سرد نژادی و زبانی هست انتظار مدرن شدن را در میان آتش و دود دارید. برای مدرن شدن و رفتن به طرف جامعه شهروندی نیاز به راهبرد ها داریم و نمیتوان در یک شرایط جنگی قومی و زبانی به این آرمان ها دست یافت. نیاز است تا برای دست یابی به اهداف روش یا سیستم عملی را معرفی داشت٬ در غیر آن گروگان شعار های اخلاقی سیاسی که ظاهرا خیلی زیبا اند باقی خواهید ماند. ما نیازمند سیستم هستیم که بتواند عملی باشد٬ شعار ها و درخواست های اخلاقی کافی نبوده و نیست.

(آقای اندیشمند) " این تغیر و تحول مستلزم تحول در اندیشه و فرهنگ، پیشرفت در عرصه آموزش و پرورش و مستلزم توسعه در عرصه های حیات سیاسی و اقتصادی است. وقتی جامعه افغانستان و هر جامعه دیگر وارد این تحولات نشود، معضل بی عدالتی های اجتماعی و تبعیض قومی در نظام فدرالی هم راه حل پیدا نمیکند."

 این خواست شما نیز زیباست ولی در کشور که زبان آموزش و پرورش آن زبان خشونت های زبانی و قومیست٬ بدون ارایه روش های لازم دست یابی به آنچه شما اشارده نموده اید  خیلی اخلاقی و آرمان گرایانه به بنظر میرسد. تحول اندیشه و فرهنگ نیازمند فضا لازم هست که باید نظام ها آن را فراهم سازد. در نظام فدرال ایالت مربوط بنابر مسولیت ها و مجبوریت ها زمینه رشد آموزش٬ پرورش و تحول اندیشه و فرهنگ را فراهم میکند ولی نمیدانم شما از آقای وردک یا هم کریم خرم ٬کرزی یا احتمالا حکمتیار و ملا عمربرای بهبود وضعیت آموزش و پرورش چی انتظاری دارید. ما عملا شاهد هستیم که در یک نظام متمرکز زبان فارسی در روند آموزش و پرورش زبان دوم خوانده میشود٬ حق گفتن دانشکده٬ دانشگاه٬ دانشجو٬ دانش آموز ... را ندارید و این در حالیست که فدرال برای ارزش های همه شهروندان افغانستان جایگاه و آزادی های قانونی لازم را نه به اساس موضوعات اخلاق یا درخواست ها و معامله ها بلکه به اساس واقعیت های سیستماتیک و عملی فراهم میاورد. در یک نظام فدرال نیاز نیست تا قوم خاص فریاد بکشد که کریم خرم یاهم فاروق وردک و کرزی بیداد میکند٬ چون زمینه های بیداد را بروی آنها فدرال میبندد و نمیگدارد استبداد روا دارند. 

دکتر سید قباد زارع 

۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

عبدالکریم سروش؛ جامعه بسته ایران و دوستدارانش BBC


عبدالکریم سروش، متفکر ایرانی شامگاه پنج شنبه پانزدهم مارس (بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰) میهمان بنیاد کارل پوپر در دانشگاه محل تدریس این فیلسوف خردگرا و نویسنده کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» بود.
این سخنرانی در همسایگی کالجی که سروش خود زمانی در آن فلسفه علم خوانده بود درباره پوپر و جایگاهش در میان ایرانیان، برای دانشجویان و حضار عموما غیر ایرانی انجام شد.
موضوع سخنرانی آقای سروش «عقلگرایی انتقادی و اصلاحات مذهبی و سیاسی در ایران» بود و محل سخنرانی (دانشگاه ال اس ای) مدرسه علوم اقتصادی لندن.

از گفته های جالب عبدالکریم سروش در این سخنرانی که هم برای ایرانی های حاضر تازگی داشت و هم تعجب برخی از دیگر حضار را برانگیخت، ذکر این نکته بود که محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران در اوایل دوره ریاست جمهوری اش خواندن کتاب «درس هایی برای قرن» از آثار پوپر را به اعضای کابینه اش توصیه کرده بود."
آقای سروش سخنرانی خود را با شرح کوتاهی از وضعیت آموزش فلسفه در ایران آغاز کرد و سپس درباره اهمیت کارل پوپر در فضای اجتماعی و آکادمیک ایران گفت.
«برای جامعه ای که می خواهد با تعصب حرف بزند و فقط یک قرائت رسمی و قطعی از پدیده ها ارائه کند، پوپر می تواند خیلی خطرناک باشد چون عنصر شک را وارد می کند.»
کارل پوپر انگلیسی - اتریشی یکی از بزرگترین فیلسوفان علم در قرن بیستم محسوب می شود.
کوشش‌های او در رد روش علمی طرفداران کلاسیک علم که مشاهده و استنباط است به روش ابطال‌پذیری تجربی رسید.
بر اساس دیدگاه های او تئوری خوب علمی، تئوری و نظریه ای است که قابل ابطال باشد. همانطور که از نظر او دولت خوب دولتی است که قابل برچیدن باشد.
دفاع دلیرانه پوپر از لیبرالیسم و لیبرال دموکراسی که به نظر او امکان ظهور جامعه باز را فراهم می کند، از او نه در موطن و زادگاهش بلکه در میان دانشجویان علوم انسانی و اهل فکر ایران و حتی آنچنان که آقای سروش می گوید طلاب حوزه های علمیه قم، فیلسوفی مشهور ساخته است.
لیبرالیسم پوپر آنچنان که عبدالکریم سروش شرح می دهد به معنای مکتب حقوق‌مداری (در مقابل تکلیف‌مداری) است.

کتاب «جامعه باز و دشمان آن» اثر کارل پوپر سال ها پیش توسط عزت الله فولادوند در ایران ترجمه و توسط انتشارات خوارزمی منتشر شده است
آقای سروش برای مخاطبان غیر ایرانی خود توضیح داد که پس از پایان تحصیلاتش در بریتانیا و بازگشت به ایران بیش از سه دهه پیش در ماه های نخست انقلاب، کتاب چندانی از پوپر در ایران ترجمه نشده بود. «کتاب فقر تاریخی گری ترجمه شده بود و به رغم توانایی مترجم، ترجمه خوبی نداشت و گمراه کننده بود. توصیه من به دانشجویان این بود که نسخه انگلیسی کتاب را بخوانند.»
بعد از انقلاب اما ترجمه کتاب های پوپر در ایران رونق گرفت چنانکه آقای سروش هم برای حضار توضیح داد اکثر آثار او هم اینک در ایران به فارسی برگردانده شده است.
«کارل پوپر در ایران آنچنان محبوب است که بسیاری از فرهیختگان برخی از اصطلاحات او را در گفت و گو های سیاسی و اجتماعی و در مطبوعات روشنفکرانه به کار می گیرند بدون اینکه لزوما از هویت ناقل آن اطلاع داشته باشند.»
به گفته آقای سروش، آشنایی طلاب حوزه های علمیه با زبان انگلیسی هم در نفوذ این فیلسوف در قم تاثیرگذار بوده است.
از گفته های جالب عبدالکریم سروش در این سخنرانی که هم برای ایرانی های حاضر تازه بود و هم تعجب برخی از دیگر حضار را برانگیخت، ذکر این نکته بود که محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران در اوایل دوره ریاست جمهوری اش خواندن کتاب «درس های این قرن» از آثار پوپر را به اعضای کابینه اش توصیه کرده بود.
آقای سروش چند سال پیش به یک نشریه ایرانی درباره این «کتاب جامعه باز و دشمنان» آن از مشهورترین آثار پوپر گفته بود: «این کتاب اگر مطرح شد به خاطر آن بود که حکایت‌گر یک درد بود. مساله پوپر در این کتاب این بود که چگونه ایدئولوژی‌هایی که وعده محقق کردن بهشت بر روی زمین را می‌دهند به تحقق جهنم بر روی زمین می‌انجامند و با استدلال‌های تاریخی و سیاسی چگونگی این امر را توضیح داده بود. همین‌جاست که او می‌گوید در سیاست و در طبابت هر کس وعده زیاد بدهد، شارلاتان است.»
آقای سروش می گوید که پوپر در میان ایرانیان بیش از بریتانیا محبوبیت دارد و در عین حال به دلیل تاثیرات عمیقی که آثارش در جامعه بسته ایرانی می گذارد، در میان گروه هایی از جمله حاکمان این کشور، منفورتر از بریتانیا است.
او دشمنان پوپر در ایران را مارکسیست ها، افراطیون مذهبی و آنها که «هایدگریست فروشان» می خواند، می داند که برخی از اینها در نهادهای کلان آموزشی و فرهنگی ایران سمت دارند.
آقای سروش می گوید که اینها پوپر را به دلیل حمایتش از جامعه باز دشمن خود می دانند.
عبدالکریم سروش زمانی در یک گفت و گو درباره پوپر نویسنده کتاب جامعه باز و دشمنان آن گفته بود: «دیدگاه‌های پوپر در باب دموکراسی و انتظارات از آن، امروز در ایران برای همه شناخته شده و روشن است. اینکه در دموکراسی، مهم چگونه به کرسی نشاندن یک حاکم نیست، بلکه چگونه آسان به پایین کشیدن حاکم است، سخن پوپر است و من بعدها این جمله او را چنین بیان کردم که دموکراسی، شیوه نصب و نقد و عزل حاکمان است.»
عبدالکریم سروش در سال های جوانی در بریتانیا با افکار و دیدگاه های کارل پوپر آشنا شد. او چند سال پیش این آشنایی را چنین روایت کرده بود:

کارل پوپر فیلسوف خردگرای بریتانیایی - اتریشی است. تئوری ابطال پذیری از مشهورترین نظریات اوست
«من در سفر به انگلستان و تحصیل در رشته فلسفه علم، به دنبال یک کتاب فلسفی می‌گشتم که برای تقویت زبان بخوانم و در عین حال با فلسفه مغرب‌زمین هم آشنا شوم. از حسن اتفاق کتاب بسیار خوب جان پاسمور، به نام صد سال فلسفه را پیدا و مطالعه کردم . . . در این کتاب بود که با پوپر آشنا شدم. پوپر، صفحات چندانی از کتاب را به خود اختصاص نداده بود، اما به هر حال من برای اولین بار با سراندیشه‌های او از جمله ایده‌ ابطال‌پذیری آشنا شدم . . . وقتی هم که برای مصاحبه به دپارتمان فلسفه علم کالج چلسی رفتم، رئیس دپارتمان، به من گفت که آیا چیزی از فلسفه علم شنیده‌ای و می‌دانی؟ آن اطلاعات به کار من آمد. من نام پوپر را بردم و همین اندیشه ابطال‌پذیری او را که در آن زمان به صورت خام و سربسته می‌فهمیدم، بازگو کردم. اما بعدا که در آن رشته ثبت‌نام کردم و دانشجو شدم، یکی از فیلسوفانی که بسیار از او سخن می‌رفت کارل پوپر بود و جالب آنکه کمی پیش از آن پوپر در مدرسه‌ای واقع در چند خیابان آن طرف‌تر از کالج ما یعنی مدرسه اقتصادی لندن تدریس می‌کرد. البته وقتی که من به انگلستان رفتم کارل پوپر بازنشسته شده بود و تدریسی برعهده نداشت و در شهرکی بیرون از لندن زندگی می‌کرد.»
به گفته سروش «پوپر برای انقلاب کردن نسخه نمی پیچید و می گوید "انقلاب برنامه ریزی نمی شود" بلکه بر اثر رفتار حکومت ها "اتفاق می افتد" لذا حکومت ها را برای رخ دادن انقاب باید سرزنش کرد و نه مردم را. «پوپر می گوید وقتی باران می آید چتر باز کنید؛ بهتر است مشکل خود را حل کنیم تا کل مشکلات عالم را.»

به گفته عبدالکریم سروش، محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران، خواندن کتاب درس های این قرن را به اعضای کابینه اش توصیه کرده بود
پوپر در زمان دانشجویی آقای سروش در بریتانیا به صورت بسیار جدی در این کشور مطرح و در مجلات فلسفی آرای او به طور وسیع منتشر می‌شد.
«من بسیاری از آن مجلات را هنوز دارم . . . دو نکته در فلسفه سیاسی پوپر برای من مهم بوده و هست. یکی آنکه چگونه باید حکومت کرد مهم است نه اینکه چه کسی حاکم باشد که سئوال افلاطون است و دیگری اینکه وقتی باران می‌بارد ما چتر بر می‌داریم نه اینکه به دنبال برهم زدن نظام تکوین ابر و باران باشیم. در این دو نکته یک دنیا معنا و مفهوم است. اما تاثیر بزرگ او همان بود که فلسفه‌بافی چقدر آسان و بی‌ارزش است و سخن دقیق زدن تا چه اندازه سخت. از آن پس بود که حرف‌های مبهم و بی‌سروته از چشم من افتاد.»
دکتر عبدالکریم سروش را می توان مناقشه برانگیزترین روشنفکر دینی و یکی از تاثیرگذارترین متالهان شیعی نزدیک به سه دهه اخیر ایران دانست. شاید به علت سابقه زندگی آقای سروش در لندن، که به واسطه درس و مطالعه دوره دانشجویی بود، این شهر را بتوان پس از زادگاهش در ایران، خانه دیگر او دانست.
گرچه محل تحصیل آقای سروش از محل تدریس پوپر چندان فاصله ای نداشت اما او هرگز موفق به دیدار پوپر و حتی حضور در سخنرانی او هم نشد چرا که او دیگر به دانشگاه نمی آمد و در اواخر عمر جایی نزدیک به لندن زندگی می کرد.
با این همه سروش به عنوان میراث دار ایرانی پوپر، وقتی پس از پایان تحصیلات به ایران بازگشت معرف رشته فلسفه علم به دانشگاه های ایران شد. «وقتی من در سال ۱۳۵۲ به انگلستان می آمدم، نامی از رشته فلسفه علم نبود اما در سال ۱۳۶۰ که به ایران بازگشتم و با فرمان آیت الله خمینی عضوی از ستاد انقلاب فرهنگی برای بازگشایی دانشگاه ها شدم (دانشگاه های ایران در جریان انقلاب فرهنگی پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ تعطیل شد) رشته فلسفه علم را برای اولین بار در برنامه درسی رشته های فلسفی گنجاندم.»
آقای سروش پس از آنکه در اواخر دهه هفتاد خورشیدی گروه های افراطی و لباس شخصی چندین بار در جریان سخنرانی های او در ایران اخلال ایجاد کردند، از ایران رفته و تاکنون بیشتر وقت خود را به تدریس در دانشگاه های خارج از ایران گذرانده است.
مجله کیان و فصل نامه مدرسه و انتشارات صراط ناشر آثار او در ایران همه از یادگاران اوست که در این سال ها توقیف و برچیده شده است.

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

دموکراسی و افراط گرایی




                                             دموکراسی و افراط گرایی


تأثیر تندروی که مثلاً، نژادش را، یا دینش را، یا زبانش را، و یا در مجموع عقایدش را برتر از دیگران میپندارد، برنظام دموکراسی چیست؟ عقاید افراط گرا با اساسات حکومت مردمی در تضاد قرار دارد. این تضاد ریشه در ایمان به برتریت افکار او بر اندیشه های مخالفین و رقبا دارد. به اساس همین باور است که او نمیتواند مساوی بودن حقوق دیگران را با حقوق خویش پذیرا شود. او آزادی فکر را تا زمانی شایسته میداند که افکار دیگران در مغایرت با عقایدش قرار نگیرند. ایده های مخالف باید حق تبارز را نداشته باشند، و اگرهم تبارز کردند شکست داده شوند. مباحث باید به سود افراط گرا خاتمه یابند، و تصامیم نیز بر طبق میل او اتخاذ شوند. طرفدار این اصول تنها خود را مستحق و بر حق میداند، و همین حس حقانیت مطلق، او را زود به خشونت و خصومت وامیدارد. لحاظا، تیزرفتاری از جانب تند رو میتواند باعث گرایش میانه رو نیز به تندروی گردد. در صورتی که واکنش میانه رو مقابل خشونت بر آشفته گی همگونه باشد، این واکنش ناملایماتی را در میان جانبین به بار خواهد آورد. پس، اگر رقابت سیاسی را تشدد و ناسازگاریء مبنی بر افراط گرایی فراگیر شود، حکومت مردمی به تزلزل دچار، و در معرض خطر و حتی نابودی قرار میگیرد.

آنچه که تندرو را با دیگران درگیر میسازد احساس برتریت او نسبت به افرادی که چون او نمیاندیشند، و یا همنوع او نیستند، است. این ایمان به برتربودن و حق بودن است که بر اساس آن برتراندیش، حق مفکوره و حتی هستی خود را والاتر از حقوق انسانی و حتی هستیء آنانی که دیگراندیشند میداند. این حقیقتیست که در جوامع مختلف آشکار بوده است، و منحصر به کشور ما نیست. جنایات استوار براساسات عقیده وی یی را که ستالین، هیتلر، تیتو، و میلوسوویچ مرتکب شده اند، میتوان از جمله مثالهای تاریک تجربیات بسا دردانگیزبشریت با افراط گرایی شمرد. بدبختانه که در موجودیت گروه های نژاد پرست، زبان پرست، شخصیت پرست، و عقیده پرست نیز جهان ما کمبودی نداشته است. از سازمانهای ک،ک،کء امریکا، ناتزیء جرمنی، ملی گرایان سربیا، و القاعده که ادعای اسلامی بودن را دارد، میتوان به عنوان مشتی ازخروار این گروه ها یادآوری کرد.

کشور ما هم از سهم قابل توجه ای از تندروی و افراط برخوردار بوده، وهم اکنون نیزضرری چندان به کمیت و کیفیت این پدیده در اجتماعات فرهنگی و سیاسی ما وارد نشده است. حتی میشود ادعا کرد که حوادث سیاسی و اقتصادیء پنج شش دههء اخیر، این خطه را زمینه ای ساخته مناسب برای ایجاد و نمو، و میدانی آماده برای رزم و زورآزمایی میان افراطیون چپ و راست. مشکل است از موجودیت تند روان چپی در احزابی چون خلق و پرچم و شعلهء جاوید (ساما) انکار کرد. در جناح راست نیز شاید یادآوری از جنبش طالبان در تنداندیشی و تیزرفتاری مثال بدی نباشد. و هم هستند فراوان تعداد اشخاصی در احزاب اسلامیء جهادی که تعریف تندرو برافکار و کردارشان به صراحت صدق میکند. به عبارهء دیگر، هر چمنی را سمنیست و هر گلی را خاری.

باید به یاد داشت که حکومت مردمی بر بنیادهای آزادی و مساوات استوار است، که هم در معنی و هم در عمل متضاد اند با افراط گرایی. در سیاست، آزادی حق عمل است مبنی بر خواست، اما نه خارج از چوکات قوانین. آزادی حق مسلم است، اما مطابق به شرایط مشخص که بر اساس قواعد اخلاقیء اجتماعی تعیین شده باشد. پس آزادی حقیقتیست توأم با مسؤلیت اجتماعی. نظام دموکراسی آزادیء استفاده از توانمدیهایی چون بیان، انتخاب، رأی، و رقابت را به طور مساویانه بین تمام اعضای اجتماع، بدون ترجیح، تبعیض، و تعصب محافظه و به مثابهء حقوق انسانی توجیه میکند. آزادیء مساویانه در استفاده از این حقوق، زمینه را برای تصمیم گیریء جمعی مهیا و مساعد میسازد. زیرا ایجاد حکومت مردمی وقتی ممکن و قابل رشد است که آزادیء سیاسی میان همه اعضای جامعه به طور عادلانه وهمسان تضمین گردد.

اما برای افراطی قبول آزادی سیاسی، و آنهم به طور مساویانه، مشکل و حتی ناممکن است. چه او یافتن افکار ناسازگار یا متفاوت دیگران را با باورهای خویش دردناک و نا قابل قبول میداند، وشکست عقایدش را توسط نظریات، به قول او، باطل مخالفین حتی دردناکتر. پس باخت سیاسی اش را شکست حق مقابل باطل میپندارد، و آرمانهای والاترین از همه اش را هم قربانیء آرزوهای ناجایز رقبا.

این در حالیست که هر که در این بازی سیاسی سهم میگیرد، خواه ملا خواه مکتبی، باید امکان شکست را منحیث یک حقیقت غیر قابل انکار بپذیرد. در نظام حکومت مردمی، معمولاً برنده و بازنده وجود دارد. قبول و احترام به این اصل وقتی امکان پذیر است که بازیکن بازیء دموکراسی عقایدش را، هر چند بر حق، برتر بر قواعد بازی نداند. اما، همین ناتوانی در قبول مساوات، و سخت اندیشی در حقانیت خودیست که نمیگذارد تندرو قوانین بازی را مورد احترام قرار داده به شکست اش صادقانه اعتراف کند. برای او پذیرش باخت سیاسی، که یک پدیدهء عینی دموکراسی است، بسی مشکل و حتی ناممکن است. این امر باعث ناسازگاری او با نظام و مشترکین آن شده، سهم گیریء افراطی را در این روند با مشکل مواجه میسازد.

به طور عموم، افراطی تنها یک جانب مسأله را مورد نظر قرار میدهد، و آن غالباً جانبی است که ادعای بهتر بودن عقیده اش را استحکام بخشد. او فقط و فقط به حقایقی میاندیشد که در برگیرندهء امتیازاتیست برای او و گروهی که خود را عضو آن میداند. مثلاً، اگر حقیقت مکعبی باشد که از شش جهت بتوان آنرا مورد مطالعه قرار داد، افراط گرا مربعی بیش اش نشمرده، و چشم عقلش تنها از یک جهت آنرا به ملاحظه مینشیند. او نمیخواهد، و یا نمیتواند مسایل را از ابعاد مختلف به بررسی و تحلیل بنشیند. پس به خاطراینگونه راحت اندیشی، زود به قضاوت میان حق و باطل میپردازد. از اینرو، برای تندرو که تسلیم به غرور، پای در بند عقیده، و سوار بر توسن سرکش احساس است، صرف یک حقیقت وجود دارد – و آن حقیقتیست که تنها او میداند و فقط او میپذیرد. پس به ضم او، مشکلات میتوانند راه یا راه های حلی داشته باشند، اما همان یا همانهایی که او میشناسد. اما، مبنی بر اصول آزادی و مساوات جمعی، برای انتخاب فردی و تصمیم شخصی در نظام مردمی جایی نیست. مسایل باید مورد مباحثات گروهی قرار گرفته، تصامیم هم با تصویب اکثریت آراء اتخاذ گردند، نه مطابق به خواست یک فرد یا گروه مشخص. این نماییست از دموکراسی که افراطی را در تضاد با روال این نظام قرار میدهد.

تندرو میتواند دانشمند و صاحب کمال و تحصیل باشد، اما روشنفکر نه. چه همان ایمان به برتربودن و حق مطلق بودن است که چراغ روشن فکر او را به خاموشی میگرایاند، و در او مقابل آنانی که با او موافق نیستند، تعصب و حتی نفرت نیز ایجاد میکند. کسی که آرزوی روشن فکری به سر دارد باید به فانوس حق این فرصت را بدهد تا افکارش را از جوانب مختلف روشنی بخشد - نه از جانبی که او خود سودمندش توجیه میکند، و یا نه به خاطر اینکه بر او تحمیل شده باشد. پس دانشمند تندرو را نمیتوان روشنفکر خواند. دانایی چیزیست و روشنفکری چیزیست دیگر. تعصب و کوتاه نظری از قدرت و موثریت اشتراک فرد، هر چند دانا و با تجربه هم که باشد، در فرایند سیاسی صلحجویانه به طور قابل ملاحظه میکاهد.

میشود ادعا کرد که تندرو میتواند به آسانی از چوکات فضای دموکراتیک بیرون شود، از همکاری با دیگران دست بکشد، و حتی به ستیزه گری نیز بپردازد. با مقایصه به میانه رو، امکان اینکه تندرو رقبا و یا مخالفانش را با الفاظ ناملایم و نامناسب مورد خطاب قرار دهد بیشتر است. او با جملات مملو از خشونت و حملات لفظی، به آسانی احساسات مشترکین در نظام را جریحه دار ساخته و آنها را در موقف دفاعی قرارداده میتواند. اما، فضایی که در آن یک جانب به حمله بپردازد، و جانب دیگر مجبور به اتخاذ موقف دفاعی شود برای سازش و رسیدن به توافق سودمند به نظر نمیرسد. یعنی سخت اندیشی، سخت گفتاری، و سخت کرداری شاید به خشونت مشابه یا بدتر در لفظ و عمل نرم اندیش نیز منجر شود. پس، طوفان خشم خوی تندرو میتواند امواج نسبتاً آرام بحر سیاست را به طغیان آورد. اینجاست که قایق دموکراسی در معرض غرق شدن میان امواج مطلاطم از تشنج و خشونت قرار میگیرد. تاریخ ما بر این حقیقت گواه است. چنانچه، یکی از دلایلی که (دلایل دیگری هم وجود داشته) کامیابیء نسبیء نظام مشروطهء شاهی به ناکامی گرایید همانا خونگرمی مبارزین جوان چپ و راست بود. دیدیم که سر انجام، مبارزات سیاسی آنها به نبردهای خونین و طولانیء نظامی مبدل گردید که جز مصیبت چیزی به بار نیاورد.

خلاصه، بنا بر دلایل فوق، تاریک فکر برتراندیش آزادی را تا زمانی میپذیرد که سنگ مخالفت را سد راهش قرار ندهد. همچنان، او تواناییء قبول مساوی بودن حقوق اش را با سایر افراد جامعه ندارد. از این سبب، تابعیت تندرو از قوانین دموکراسی، که ریشه در اصل های آزادی و مساوات دارد، مشکل و حتی ناممکن است. عقاید افراط گرا بیشتر تکیه بر احساسات، و آن هم احساسات خودخواهانه دارد، نه تحلیل و تجزیهء مسایل. احساس اش او را مجبور به دفاع از موقفی که او برحق تمام و از آن خویش میداند میکند. عموماً، در ثبوت ادعایش سخت و از دوراندیشی به دور سخن میراند، و در نتیجه عامل آزار خاطر رقبایش میگردد. احتمال زیاد میرود که این کار او جوانب مختلف سیاسی را، به جای تلاش برای سازش و رسیدن به موافقه، به سوی ناسازگاری و مجادله بکشاند. پس تندرو به آسانی میتواند در فضای دموکراتیک تشنج ایجاد کند، و با افراط در عقیده و عمل کشش و تنش، و حتی فاجعه بیافریند.
http://www.blogger.com/blogger.g?blogID=8442285461376700338#editor  از داود شمس

                                                              

۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

‍نقد بر اعلامیه ۱۲حوت ۱۳۹۰ شورای سرتاسری علمای افغانستان


این نقد بگونه خط به خط صورت گرفته و بهتر است تا اول اعلامیه بخوانش گرفته شود. 
   ده سال تمام کشور در آتش خشونت های دهشت افگنان سوخت و هزاران انسان بکام مرگ و بدبختی فرستاده شد ولی هر گز شورای علما٬ مرتکبین این جنایات را به اساس اصول دین جنایت کار نخواند. آیا این شورا میپذیرد که سیاست در افغانستان آلوده به ناپاکی هاست و هر گاه آنها از دریچه دین وارد سیاست میشوند٬ در حقیقت نام دین را با این ناپاکی ها گره میبندند؟ زمانیکه ده ها  انسان سر بریده شدند و اطفال و زنان با بی رحمی کشته شدند٬ آیا این روحانیون آیات قرآن را نمیشناختند؟ آیا شما اعضا شورا حاضرید همه پول های را که تا هنوز از آدرس شورا به بهانه های مختلف ولی از امکانات جامعه بین المللی گرفته اید دوباره باز گردانید و اعلام نمایید که دیگر از معاش حکومت که همه چیزش مدیون کمک های جامعه بین الملی هست استفاده نمی نمایید؟ خانه های عصری و لکس بعضی از شما ها پول آبله کدام دستان است؟

در قسمت قبول تصمیم شورای جهادی و ریاست  جمهوری از سوی این شورا٬ مردم تصویر چندتن از این رهبران جهادی را در ذهنشان مجسم نمایندو و قضاوت کنند که این شورا دین و نام خدا و کلام خدا را بخواست چی کسانی استفاده میکند.؟ امروز آقای کرزی در راس یک حکومت سرا پا آلوده به فساد قرار دارد ولی این شورای نجات بخش٬ جز جلالتمآب گفتن برای ریس جمهور پیام دیگری ندارند و شما مردم دلیل این همه را میدانید. این شورا اگر به دهل سیاست حکومت نمیرقصد چرا تا دیروز در باره زندان های افغانستان خاموش بود؟ از مدتی بدینسو که قرار است این زندان به حکومت تسلیم داده شود٬ همسو با حکومت مردم فریبی میکنند. حملات شبانه با وجودیکه متاسفانه تلفات ملکی دارد ولی دهشت افگنان و آنانی را آدرس قرار میدهد که با حملات انتحاریشان جان هزاران انسان بیچاره را میگیرند. پس چرا این جانیان که در خانه های مردم پنهان میشوند و انسان های بیگناه را سپر خود میسازند با آیات و فتوا های دینی محکوم نمیشوند که بساط جنگ و نا امنی ریشه کن شود و دست آی اس آی از سر زمین ما کوتاه شود. نزد شورا و اعضای آن تجاوز پاکستان بدلیل رابطه های سلیقویشان با این کشور هیچ عیبی ندارد. آیا همین رهبران سیاسی٬ نظامی و دینی پاکستان که شما ملاقات با آنها را مثمر میدانید و به دهل زدنهایشان میچرخید یک بخش عظیم عاملین جنگ و بدبختی امروز کشور ما نیستند؟ هر اعلامیه یا حرکت که به نفع آی اس آی و گروه های دهشت افگن مربوط به آن تمام شود را شورای شما مثبت ارزیابی میکند ولی مردم میدانند که سیاست های وارد شده از پاکستان همه هست و بود مادی و معنوی ما را به نیتستی کشانیده است. استفاده از آدرس دین برای اهداف قومی٬ زبانی٬ سیاسی٬ مادی و گروهی خیلی ها نادرست و تاسف برانگیزاست. شما به عنوان شورای علما در انتظارید که رهبران سیاسی٬ نظامی و دینی پاکستان برای شما صلح بیاورند ولی ما میدانیم که شما میدانید این چال و نیرنگی بیش نیست. شما به عنوان شورای علما در تلاش هستید که به خواست پاکستان و سلیقه های شخصی خودتان گروه جنایت کار حکمتیار- طالب را به قدرت بکشانید٬ چی آبرو عزت برای مردم و باورهای مقدس آنها  باقی خواهد ماند؟ سو استفاده از نام دین برای به قدرت کشانیدن عاملین راکت بارانی های کابل٬ خون ریزی ها و انتحاری ها٬ از دین چی چهره به ذهن مردم افغانستان و دنیا معرفی خواهد کرد؟ از شما به قول خودتان علما میپرسم که آیا خون اطفال٬ زنان و مردان بیگناه که بدست این گروه های جنایت کار ریزانده شده اند از مقدسیت خون یک انسان برخوردار نیست؟ ریزاندن خون انسان در دین این علما چی حکمی دارد؟ آیا صلح و ثبات بدون عدالت و دادخواهی یکی از اهداف این شوراست؟ اگر چنین است پس این هدف با دین چی ربطی دارد؟ 

 آیا درجریان ده سال  شما این آیات  قرآن را نمیدانستید و تازه آموختید؟ اگر این اعلامیه فرمایشی از جانب پاکستان و راه باز کردن به گروه های وابسته به آن نیست٬ چرا در طی ده سال در این مورد خاموش بودید  و چرا در عین اعلامیه که در آن از پاکستان و رهبران آن تمجید میشود و به طالبان و حکمتیار خوشامدید گفته میشود از آیات قران  استفاده میکنید  و افکار طالبانی را منطق دینی بخشیده و مردم را مجبور به پذیرش آنها میسازید؟ حکمتیار علیه حکومت خودشان یعنی حکومت مجاهدین که او نخست وزیر آن بود جهاد میکرد و طالبان هم از نام دین به درخت٬ خانه٬ زمین٬ مسجد٬ طفل٬ زن و مرد رحم نکردند و هرچی از دست این گروه تاریک آمد انجام داد ودر ادامه شما آیات قرآن را وسیله برای به قدرت رسیدن این گروه ها قرار میدهید. پس واضیح است که پالیسی شما٬ پالیسی مشترک فریب مردم از آدرس دین و قرآن است.  ریس  شورا خود بار بار در کنار خانم ها حضور یافته است که تصاویرش موجود است. پس یا این آیات را نمیدانسته یا به آن اعتنایی نداشته یا هم این آیات را امروز سو استفاده میکنند و پول بدست میاورند و بدین معنی که هر زمانی میتوان به هر گونه آنرا به تفسیر گرفت؟

اگر مردم در مقابل این مکرو فریب سیاسی شورای معاش خوار حکومت خاموش بنیشینند یا بهراسند که نام دین و آیات قرآن را در آن بخاطر خاموش ساختن همه استفاده کرده اند٬ فردای تلخ در انتظار همه خواهد بود. چنانچه به باداران پاکستانی و برادران دهشت افگنشان وعده سپرده اند که به موارد بیشتر در وقت لازم پرداخته خواهد شد. آن موارد دقیقا تطبیق یک حاکمیت تفکر تنگ و تاریک طالبانی به دستور آی اس آی خواهد بود.

سید قباد زارع 

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

پاکستان شکست خورد


پس از بی احترامی به کتاب مقدس مسلمین در پایگاه بگرام٬ مردم افغانستان با راه اندازی مظاهرات خشونت آمیز که خصارات مالی و جانی را متوجه خود و کشورشان ساخت عکس العمل نشان دادند. بعضی ها عوامل چون فساد گسترده٬ فقر٬ نا امنی و میزان بلند بیکاری را در افزایش خشم مردم دخیل میدانند و این وضعیت نگرانی ها را در رابطه به زمینه های مساعد جهت سؤ استفاده آی اس آی و نیرو های تفنگدار تروریستی وابسته به آن ببار آورده است که میتواند تهدید جدی برای دولت و دموکراسی نوپای افغانستان به حساب آید. گروه های افراط گراه وابسته به آی اس آی تلاش های نهایی برای بدست گرفتن رهبریت و ابتکار عمل این مظاهرات را نمودند. با تلاش های که از سوی این نیرو ها صورت گرفت باید در مجموع حکومت آقای کرزی یا هم حد اقل چند شهر بزرگ و کوچک بدست گروه های شورشی سقوط میکرد. ولی هوشیاری مردم افغانستان٬ موقف گیری پارلمان٬ جامعه مدنی و نیروهای روشنفکری و روشنگر بیان داشت که باوجود نارضایتی های وسیع از عملکرد دولت موجود٬ مردم از گروه های تروریستی متنفر هستند و هر گز فرصت پیروزی به آنها را نخواهند داد. چی بسا که در اکثر موارد این گروه ها خود دست به سوزاندن قرآن و تخریب مساجد زده اند.
   
 مبلغین وابسته به آی اس آی در داخل افغانستان مردم را به یک قیام عمومی دعوت میکردند. گروه های خاصی با براه اندازی راه پیمایی ها در پاکستان خواستند به روح خشونت علیه دولت افغانستان روحیه ببخشند٬ اما با وجود همه کوشش ها ٬ مردم افغانستان در حالیکه از حقوق انسانی و باور های  دینی خود دفاع کردند٬ توانستند دسیسه استخبارات منطقه و وابستگانشان را نیز به ناکامی مواجه سازند. رژیم مذهبی سیاسی ایران که برای بدست آوردن اهداف سیاسی همیش دین و مذهب را در سطح منطقه و دنیا وسیله قرار میدهد نیز در این راستا آخرین تلاش های خود را بخرج داد تا با سو استفاده قرار دادن احساسات پاک مردم افغانستان٬ این موضوع را به یک سوژه حیات بخش برای حاکمیت در حال بحران خود انتخاب نماید. در این میان آنهایکه به نوعی با آی اس آی و افراط گرایی منطقه پیوند فکری٬ سازمانی٬ گروپی یا هم منافع مادی دارند دست به تبلیغات وسیع در میان جوانان و مردم  زدند٬ چون دین و ارزش های مقدس مردم را وسیله قرار داده بودند تا حدی قابل ملاحظه توانستند نقش خود را در جهت کشانیدن مردم به خشونت ایفا نمایند. این مبلغین٬ افراد وابسته به گروه های دهشت افگن و آی اس آی را مجاهدین معرفی نموده و تشویق به یک قیام سرتاسری جهت سرنگونی دولت افغانستان مینمودند.

افغانستان که یک جامعه سنتی اسلامی و از سوی هم متعهد به ارزش های دینی خود هست٬ طبق معمول٬ قبل از بررسی های لازم٬ با خشونت به این مسله برخورد کردند که هر لحظه امکان خرابی غیر قابل کنترول اوضاع ذهن همه را مشغول ساخته بود.  در ساعات اول تعداد از اعضا پارلمان با احساسات که شاخصه همسویی با گروه های دهشت افگن هست٬ از خود عکس العمل نشان دادند و سعی میکردند تا این مشکل را به یک بحران جدی تبدیل نمایند٬ ولی ابتکار رایاست جمهوری و هر دو مجلس افغانستان با حمایت جامعه مدنی توانست راه منطقی بررسی این موضوع دریابد. هر چند حکومت افغانستان متهم به فساد اداری٬ ضعف حکومت داری  و پارلمان هم متهم به ناتوانی هست٬ ولی میتوان گفت که در این مورد خاص ٬دولت افغانستان که مردم نیز شامل آن باشد به دشمنان پیام دادند که ما دیگرمردمان حد اقل ده سال قبل نیستیم و از دموکراسی نوپای خود در مقابل دسایس استخبارات منطقه و افراط گراه ها دفاع میکنیم.در اینجا احزاب و گروه های سیاسی چی موافق و چی هم مخالف حکومت نیز توانستند منافع ملی را در نظر گرفته و از موضع گیری های مخرب و تباه کن نه تنها بپرهیزند بلکه در آرامش و کنترول اوضاع نقش عمده را بازی نمایند. بدون شک اگر احزاب سیاسی و یا گروه های سیاسی میخواستند از این فرصت سو استفاده نمایند و منافع ملی را در نظر نیگیرند٬ فاجعه بزرگی در انتظار مردم بیچارو فقیر ما بود.

این همه بیان میدارد که اگر آی اس آی به عنوان مهمترین سازمان حمایتی گروه های تروریستی در منطقه و جهان٬ دست از جنگ با ما بردارد٬ گروه های شورشی وابسته به آن حضور فزیکی نخواهند داشت. مردم  از دولت افغانستان بشمول پارلمان و نیرو های امنیتی خود خواستند تا موضوع بی احترام به مقدساتشان را پیگیری کنند و این در حالیست که یکتعداد در مساجد و رسانه ها کوشش میکردند تا موج این نارضایتی ها را به گروه های دهشت افگن  پیوند داده و آنها را نیروی ملی معرفی بدارند. .این شکست آی اس آی که در تلاش است تا از طریق تربیه و پخش افراط گرایی٬ امپراتوری فکری منطقوی برای خود بسازد را تکان داد و متوجه ساخت که دیگر نمیتوانند با سو استفاده از مقدسات مردم  وارد جامعه ما شوند. ولی بدون شک این شبکه و عوامل داخلی آن از راه های ممکن زیر به تلاش های مخربانه خود ادامه دهند:
۱. کمپاین های سرباز گیری فکری بنام دین و مذهب در میان اطفال٬ جوانان و خصوصا دانشگاهیان.
۲. فشار بیشتر بالای دولت افغانستان برای تثبیت قوی جایگاه گروه های تروریستی در میان دولت افغانستان و راه یابی جهت تطبیق برنامه های بعدی.
۳. تضعیف روند تقویت اردو٬ پولیس و نهادینه شدن دموکراسی در کشور.
۴. ایجاد تشنج میان افغانستان و جامعه جهانی که در این امر حمایت ایران و بعضی کشور های منطقه را نیز با خود دارد.
۵. ایجاد وحشت در میان مردم از طریق ترور و حملات انتحاری.

میتوان چنین نتیجه گرفت که کنترول حادثه اخیر بیانگر تغیرات مثبت فکری٬ بلند رفتن سطح آگاهی مردم٬ گروه های سیاسی و پارلمان افغانستان را به تصویر کشید. وظیفه همه ماست تا از ارزش های انسانی و دموکراتیک که طی ده سال گذشته بدست آورده ایم دفاع نمایم و نظام کشور را تقویت نماییم. همزمان نیاز است تا دولتمردان افغانستان از طریق مبارزه با فساد اداری به مردم خویش احترام قایل شوند.

داکتر سید قباد زارع