۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

افراط گرایی٬ تروریزم٬ دموکراسی و صلح


بعد از شکست طرح ناکام پاکستان تحت نام  طالب٬استخبارات این کشور  با حمایت  و برنامه ریزی دقیق توانستند نیروهای طالبان و رهبری آنها را  به مناطق امن پاکستان برسانند. آی اس آی با استفاده از نیرو های دهشت افگن فراری توانست تا ده سال دیگر هم به جنگ خود علیه مردم افغانستان دوام داده و مرتکب جنایات وحشیانه تر در حق مردم افغانستان گردد. جنگ که تاریخ آن به بیشتر از سه دهه میرسد و در زمان های مختلف نیرو های مختلف را تحت نام و شعار دین مورد استفاده قرار داده است. با وجود ادامه جنگ و دسیسه های بیشمار حکومت پاکستان علیه مردم افغانستان٬ امروز ما شاهد دست آورد های شکنند به مثابه زمینه های هستیم که باید این زمینه ها را بگونه مناسب آن مورد استفاده قرار داد.

اما با وجود سرازیر شدن ملیارد ها دلار کمک به افغانستان٬ فساد اداری٬ ناکارآیی رهبریت حکومت و جبهه مقاومت علیه طالبان٬ جلوگیری از شکل گیری احزاب نیرومند و حزبی شدن انتخابات٬ نفوذ قلدرانه جنگ سالاران و بنیاد گراه ها و رابطه های اندیشوی٬ عاطفی و سلیقوی شخص ریس جمهورو اطرافیانش با طالبان و بد تر از همه تمامیت خواهی ریس جمهور و حلقه اطرافش چالش های عمده سر راه رشد و رفاه مردم افغانستان بوده اند. نبود اراده و تصمیم برای سرنگونی کامل طالبان و معرفی آی اس آی به عنوان طرف اصلی جنگ ٬ مردم افغانستان را با یک دشمن خطرناک ولی ناشناخته شده طرف قرار داده است. ریس جمهور و حلقه مربوط به آن که از نظر فکری و عاطفی خود را با طالبان نزدیک احساس میکنند با اجرا مانور های خاص در سدد بدست آوردن امتیازات بیشتر از جامعه جهانی و گروه های مخالف طالبان هستند  که منجر به بزرگنمایی های بیش از حد طالبان و تبلیغ روانی به نفغ آن ها شده است.

در این میان نبود برنامه و هدف مشخص از طرف مخالفین اصلی طالبان و پاکستان یا جبهه مقاومت شمال٬ سبب سقوط سطح رهبریت ایشان به دامن آقای کرزی و شکست پی در پی سیاسی این گروه گردیده است. کرزی با استفاده از ضعف رهبری٬ نبود برنامه و هدف در میان این گروه ها توانسته است تا هر یک از این رهبران را در مقاطع مختلف زمانی به نفغ خود استفاده نماید و تنها امتیاز داده شده به این رهبران  راه یافتن به دربار کرزی شاه و بدست آوردن مقدار پول بوده است که برسر آن بین هم به رقابت پرداخته اند. میتوان چنین نتبجه گرفت که مقاومت در مقابل آی اس آی و طالب تنها مدیون مهارت ها و اهداف  احمد شاه مسعود بوده است٬ چون در نبود او رهبریت جبهه شمال مصروف زر اندوزی و خوش خدمتی به کرزی شدند و این روند ادامه دارد. این گروها تا هنوز نتوانسته اند انسجام درونی خود را داشته و حد اقل یک حزب سیاسی با خط و مش مشخص را برای مردم معرفی دارند. ده سال آزمون نشان داد که نمیتوان از بقایای رهبریت جبهه شمال بیشتر از آنچه در ده سال گذشته انجام دادند انتظار داشت. اگر جایگاه امروز این افراد را با ده سال قبل مقایسه کنیم درمیابیم که آنها از همه ناتوان تر عمل نموده و هنوز قادر به جنبش امید بخش نیستند.

این نابسامانی ها دست به دست هم داده تا آی اس آی و گروه های شورشی مربوط به آن بتوانند از طریق جنگ تبلیغاتی٬ دهشت افگنی و سیاست ایجاد وحشت موقف خود را بزرگتر از آنچه که هستند معرفی بدارند. نقش رسانه ها٬ اشخاص و گروه های حتی مخالف پاکستان و طالبان در این میان ناشناخته و گنگ باقی مانده است. آنها برای اینکه حضور خود را نمایش دهند  علمبرداران تبلیغ گفتگو ها با گروه های دهشت افگن و تاریک ترین چهره های عصر یعنی طالبان و افراد حکمتیار شده اند. حلقات دوست با پاکستان تمام راه های ممکن را برای معرفی مجدد طالبان در عرصه سیاسی و نظامی بکار بستند٬ ایجاد شورای عالی صلح٬ موافقه با آزدای زندانیان طالب٬ بازگشایی دفتر قطر برای طالبان٬ شعار های طالبانی و حمایوی توسط ریس جمهور و برخی از وزرا و هم اعلامیه  اخیر شورای علما بخش از این تلاش ها بشمار میایند.  پرسش اینست٬ آیا میتوان با گروه های دهشت افگن که جنگیدن پیشه و انسان کشتن اندیشه آنهاست معامله کرد؟ آنانیکه در داخل و خارج از کشور دست به ایجاد شورا ها٬ جبهه ها و اتحادیه ها برای تقویت روند معامله با این گروه میزنند باید بدانند که تشنگی ایشان برای رسیدن به قدرت و شهرت جنایتیست که مردم افغانستان هرگز بخشیده نمیتوانند. صلح یک کلمه نیست که آن را بتوان به معامله گرفت٬ آنچه شما ها بنام صلح مطرح میکنید مردم را میفریبید٬ آتش بس با یک گروه جهت انجام جنایات بیشتر علیه دیگران میتواند مفهوم صلح را زیر سوال ببرد. طالب و اندیشه هایش مفهوم صلح را نمیشناسد٬ چون تفکر اصلی آنها کشتن انسان و نقض حقوق بشتر است. ممکن این گروه با حکومت کرزی ٬ خرم و فاروق وردک آتش بس کنند ولی این معنی صلح را نمیرساند و پیام مثبت برای مردم ما ببار نمیاورد. گروه های دهشت افگن با این ترفند ها اندیشه تجاوز و کشتن انسان های بیشتر را در گوشه و کنار جهان برنامه ریزی میکنند که تربیه گروه های افراط گراه تاجکستانی و ازبکستانی خود نمونه از برنامه های پسا قدرت رسی طالبان است. صلح را کسانی میتوانند درک کنند و به آن احترام قایل شوند که به انسان و انسانیت احترام قایل باشند.

حکومت افغانستان تا بوسه زدن بدامن رهبران پاکستانی٬ از ملت و مردم خود کمک بخواهد. هنوز فرصت های زیاد وجود دارد که میتواند حکومت٬ گروه های سرگردان سیاسی و مردم را از این همه بیچارگی و درماندگی در درباری به قول شورای علما افغانستان رهبران سیاسی٬ نظامی و دینی پاکستان نجات بخشد. اگر شخص ریس جمهور از دایره تفکرات عاطفی و سلیقوی قومی ٬ زبانی و سمتی بیرون بیاید و به مردم و به تاریخ کشورش نه به خود و تداوم قدرت شخصی یا هم ارثی اش بیندیشد٬ میتواند از طریق احترام گذاشتن به افکار مثبت آپوزیسیون ومنتقیدین سیاسی حکومت٬ پارلمان و احزاب سیاسی افغانستان یک اعتماد ملی را ایجاد کند. در این روز ها خیلی از آرامش یافتگان در داخل و بیرون کشور به بهانه های چون صلح٬ اسلام موضع نادرست پاکستان و غلامان مربوط به آن را تقویت میبخشند. حرکت طالبان از آغاز تا به حال یک تجاوز٬ نقض آشکار حقوق بشر و حقوق شهروندی بوده که چهره خشن و نادرست از افغانستان و مردم آن به جهانیان معرفی کرده است. به اساس گذارش های رسانه ها٬ رهبران این گروه در خانه های امن و تحت پوشش آی اس آی قرار دارند و افرادشان توسط آموزگاران نظامی پاکستان برای خرابکاری سرزمین ما آموزش داده میشوند. پس کدام وجدان بیدار میپذیرد که برای چنین یک دشمن نا پاک به بهانه های صلح و آشتی هویت بخشیده و آنها را از دید سیاسی تقویت نماید. هر فریاد که بنام صلح با طالبان یا امتیاز دادن به این گروه بلند میشود مفهوم تقویت خواست های گروه های دهشت افگن و حکومت پاکستان را دارد که در تلاش اند تا ارزش سیاسی حمایت مردم افغانستان را به برنامه های خود بدهند. پس هرگونه نرمش در برابر این گروه معنی پذیرش افکار آنها از جانب مردم افغانستان را داده و دنیا را وادار میسازد تا این افکار را به عنوان خواست اصلی مردم افغانستان بپذیرند. باید تذکر داد که راه یابی طالبان به حکومت و شهر های افغانستان به معنی راه یابی مفکوره های ویرانگر ترور٬ وحشت و بنیادگرایی تربیه شده آی اس آی هست که کشور را برای قرن ها بسوی تباهی خواهند کشانید. خصوصا آنهایکه در کشور های غربی و اروپایی٬ خود از نعمت دموکراسی مستفید هستند وجداناً به قضاوت بنشینند و نباید تحت هیچ عنوانی از گروه های دهشت افگن حمایت کنند٬ حتی اگر این حمایت بگونه نا آگاهانه آن شامل تبلیغات روانی تحت عنوان صلح هم باشد.

من پیشنهاد میکنم که تا آب به آسیاب طالب و دهشت افگنان ریختن٬ میتوان موارد آسان و ساده زیر را بکار برد:
۱. ایجاد شورای اعتماد و بحث ملی متشکل از حکومت٬ پارلمان٬ احزاب سیاسی و مخالفین سیاسی حکومت.
۲. اکثر کشور های جهان برای انسجام افکار عامه به یک سوژه حیاتی توجه میکنند و  در کشور ما دفاع در مقابل تجاوز ۳۰ ساله پاکستان میتواند این سوژه حیاتی باشد.
۳. آی اس آی به مثابه یک سازمان تربیه و صدور تروریزم به افغانستان و جهان معرفی شود و با هماهنگی جامعه بین المللی و کشور های منطقه به پاکستان فشار وارد شود تا این سازمان تروریستی را منحل سازد.
۴. رسانه ها ٬ شخصیت های موثر٬ جامعه مدنی و احزاب سیاسی چهره های وابسته و مزدور آی اس آی را به معرفی گرفته و حکومت را مجبور سازند تا دست از حمایت آنها بردارد.
۵. وضعیت موجود سیاسی و امنیتی را قبل از اینکه بسوی بحران نابودی برویم  به عنوان یک فرصت مناسب جهت بحث پیرامون مشکلات اساسی افغانستان مانند مشکلات قومی٬ زبانی و راه حل های آنها بگونه عملی استفاده نمایم که نوعیت نظام سیاسی کشور میتواند محوریت بحث ها باشد و یک نظام فدرال متکی به دموکراسی جدایی دین از سیاست باید جدی گرفت. 
۶. گروه ها و شخصیت های فعال بیرون از کشور٬ باید ایجاد همسویی میان گروه ها و افکار باز در سدد جلب حمایت جامعه بین المللی از این همسویی برایند نه اینکه تقویت تبلیغاتی معاملات صلح با نیرو های دهشت افگن.

تیم تمامیت خواهان که از هر گونه بحث پیرامون مشکلات اساسی مردم افغانستان دوری میکنند و آن را مغایر منافع ملی میخوانند تا دیگران را محکوم به خاموشی سازند٬باید بدانند که ما وقت زیاد نداریم و فردای که حرف با تفنگ و مرمی زده خواهد شد دیگر دیر است و نباید امروز را که با مصارف ملیارد ها دلار جامعه بین المللی در افغانستان بدست آمده از دست داد. مشکل افغانستان گروه های خاص نیستند که با شریک سازی یا بیرون رانی آنها مشکل حل شود٬ ما شاهد آنیم که در ۳ دهه اخیر گروه های درگیر تغیر کردند ولی شرایط جنگی تغیر نکرده است٬ چون ما هرگز اجازه نیافتیم تا روی مشکلات اساسی کشور چون خواست های ستراتیژیک پاکستان٫ خط دیورند٬ حساسیت ها و بی عدالتی های قومی و زبانی٬ نظام یا سیستم های متمرکز به مثابه زمینه دکتاتوری فردی٬ حزبی یا قومی بحث کرده و به نتیجه برسیم.

نیاز است تا به مردم افغانستان واضیح ساخته شود که  آنسوی خط  آی اس آی (پاکستان) و مزدورانشان و این سوی خط مردم افغانستان قرار دارند. اینجاست که سمت و سوی خاینین ملی و گروه های آزادی خواه روشن میشود و مردم تعریف مشخص از دوست و دشمن را میابند.  پس به همه آنهایکه به بهانه های مختلف بنام صلح و آشتی به دشمنان مردم افغانستان و گروه های دهشت افگن هویت سیاسی قابل قبول میبخشند باید گفت که شما ها دارید مرتکب خیانت ملی میشوید. همه نیرو های متقاعد به دموکراسی و مخالف دهشت افگنی باید از تبلیغ و حمایت این گروه ها دست بکشند و خود موضع روشن شان در قبال سیاست های افغانستان را اعلام دارند. بیاید  فریاد خود را بلند کنیم و به جهانیان بفهمانیم که ما ملت عقب گراه و دهشت افگن نیستیم و نمیگذاریم دهشت افگنان و فرهنگ قبیله  بر سرنوشت ما حاکم شوند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر