۱۳۹۱ شهریور ۲, پنجشنبه

آیا ما آماده پذیرش دموکراسی بوده ایم؟

این نوشته در جواب یکی از دوستانی است که میخواست بداند آیا مردم افغانستان شایستگی نظام مردم سالار را دارند و یا خیر؟
به نظر من در همه جوامع تمایل بسوی دموکراسی بگونه طبعی آن وجود داشته است. یعنی میتوان گفت که دموکراسی هم اکتسابی هست و هم انتقالی. به نظر من تمایل به اساسات دموکراسی در جوامع مختلف بگونه آگاهانه یا نا آگانه آن وجود دارد. در این پرسش نباید اصل تاثیر پذیری جوامع را از یکدیگر فراموش کرد که این تاثیر پذیری از راه های ممکن چون مهاجرت٬ تجارت٬ مطالعه .... امکان پذیر است و پس نمیتوان یک پدیده سیاسی یا اجتماعی را تنها اکتسابی یا انتقالی خواند. اگر به موارد زیر مراجعه فرمایید در میابید که خیلی از ویژگی های دموکراسی یا مردم سالاری را میتوان در هر جامعه ممکن بصورت نا مکمل دریافت: 
دموكراسي از واژه يوناني دموس ( يعني خلق ، مردم) و كراتوس ( يعني حاكميت، قدرت) مشتق است.کارل پوپر ميگويد دموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستي که باشد.  اين خطرناک است به مردم و به ويژه به کودکان بياموزيم که دموکراسي به معني حکومت مردم است، يعني حکومت عموم، که حقيقت ندارد.

من مطمین هستم که تمایلات نقش بیشتر مردم بر شیوه ٬ تداوم٬ به قدرت رساندن یا هم دور ساختن از قدرت در انسان ها وجود داشته است ولی آنچه مهم است روش بدست آوردن این خواست هاست که به نظر من باید از سوی نخبگان یک جامعه معرفی و حمایت شوند.ما در افغانستان تجربه جنبش های که روی ارزش های دموکراسی فعالیت داشتند را بنام مشروطه خواهان٬ فعالیت های دهه دموکراسی .... میتوانیم دریابیم که در آن زمان این خواست بیشتر مردمی بوده ولی بدون شک متاثر از آنچه در جهان اتفاق می افتاد.

1.   رقابت آزاد برسراحراز سمتها،مقامها ویا کرسی های انتخابی را اگر شما در افغانستان از هر فرد بپرسید مطمین هستم که با شما موافق خواهند بود.

2.    برگذاری انتخابات منصفانه،بدون استفاده از زور یا اجبار و بی آنکه هیچ گروهی در جامعه حذف یا محروم شود؛که در دوره های مشخص،برای تصدی سمتها یا مقامها، برگزار می شود مطمیناً مورد حمایت مردم قرار دارد .

3.    موجودیت  آزادی های مدنی و سیاسی  تا صحت و انسجام مشارکت و رقابت سیاسی تضمین شود. در این مورد بحث تطابق مطرح است و تطابق در چگونگی تطبق دموکراسی یک مورد پذیرفته شده است: مثلا دموکراسی فرانسه با آمریکا یا از ترکیه با آمریکا در روش تطبیقی تفاوت های را دارند.

*    آزادي (آزادي بيان، مطبوعات، احزاب و تجمعات): به نظر من در این قسمت ما بیشتر بگونه منفی آن متاثر شده از عوامل بیرونی هستیم تا داخلی٬ آزادی بیان در افغانستان توسط گروه های کوچک وابسته به افکار یا اندیشه های بیرون از افغانستان که عمدتاً وابسته به پاکستان و رژیم ایران هستند متاثر است. چون افغانستان به عنوان کشور اقلیت ها با تنوع فرهنگی٬ مذهبی٬ قومی و زبانی در حقیقت بگونه طبعی آن آزادی بیان را در خود جا داده است و مطبوعات آزاد یا نیمه آزاد را هم بار ها تجربه کرده ایم که بدون شک کودک نو پا خاسته را باید فرصت رشد بیشتر داد و شکل گیری احزاب٬ فعالیت های احزاب و حتی به قدرت رسیدن احزاب چپ یا راست را نیز افغانستان با همه تلخی ها و شیرینی هایش به تجربه گرفته است و تجمعات و شورا ها نه به روش مدرن و منسجم یافته آن ولی بگونه کلاسیک بخش از فرهنگ افغانستان است.

*    انتخابات آزاد: شاید کمتر کسی را بیابید که با این اصل مخالف باشد.

*    قانونیت: حتی در دور دست ترین نقاط افغانستان هم خواست مردم تطبیق و حمایت قانون است و درد آنها تطبیق نادرست قانون توسط حاکمیت.

*    تفكيك قواءسه گانه(قانون گذار؛ اجرایی و قضایی): مردم افغانستان با رفتن به پای صندوق های انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی با وجود نا امنی های که عمدتاً از سوی کشور های همسایه ما سازماندهی میشوند از این اصل حمایت کردند و مشکلات که از سوی حکومت ایجاد میشود را نباید به دوش مردم انداخت. آنچه مربوط به مردم بوده است حمایت از این اصل از طریق شرکت در انتخابات است.

*    مشاركت: هر چند ناقص ولی شورا های تحت نام جرگه صلح٬ شورا برای بحث روی روابط استراتیژیک با ایالات متحده آمریکا٬ جریانات حمایت از نظام فدرال را میتوان نمونه های از خواست مردم و پذیرش این اصل از سوی مردم دانست.

در موارد هم نباید گناه حاکمیت را بدوش مردم گذاشت و چنین پنداشت که مردم ظرفیت پذیرش را ندارند٬ مثلاً تقلب از سوی اشخاص و گروه های خاص در انتخابات جفا به مردم افغانستان بود نه از سوی مردم افغانستان که با تاسف توسط ملیون ها دلار کشور های حامی دموکراسی فساد در انتخابات بگونه مستقیم یا غیر مستقیم حمایت شده است.

 هرگاه پنچ اصل زیردر حيات سياسي شهروندان یک جامعه عملآ وجود داشته  باشد  میتوان ازموجودیت  دموکراسی در آن جامعه حرف زد و هر گاه خواست این پنج اصل در جامعه وجود داشته باشد ولی با موانع مواجع باشد پس باید اعتراف کرد که این خواست ها وجود دارد ولی موانع موجود باید بررسی شود و به نظر من موانع بر سر راهی تطبیق دموکراسی در افغانستان را باید در بیرون از مرز های افغانستان جستجو کرد. مثلاً سیاست های افغانستان ستیز پاکستان که عمدتا دین و مذهب و گروه های خشونت گراه ساخته شده دست خودش را وسیله قرار داده و سیاست های ویرانگر رژیم ایران که بدلایل خیلی ها مشخص منجمله ترس از ترویج عملی دموکراسی در منطقه و ایران دست به جنایت میزند.

*    آزادي (آزادي بيان، مطبوعات، احزاب و تجمعات)؛

*    انتخابات آزاد؛

*    قانونیت؛

*    تفكيك قواءسه گانه(قانون گذار؛ اجرایی و قضایی)

*    مشاركت؛

برخي از متفكران، موكراسي را امكان نصب، نقد و عزل مسالمت آميز (بدون خصومت و خون ريزي) حاكمان تعريف كرده اند. اين تعريف، تعريف واضحي است،که در اين تعريف هم پنج عنصر مذكورپوشش یافته است.در اين رويكرد سياسي به دموكراسي،جابه جايي مسالمت آميز قدرت و محدود شدن قدرت به خواست و اراده و مصالح عامه مطرح است،نه تعريف كليشه اي و انتزاعي آبراهام لينكلن كه دموكراسي را «حكومت مردم بر مردم توسط مردم» مي دانست؛زيرا اين تعريف در تاريخ تنها در يونان باستان و دموكراسي مستقيم آتنی معنا داشت و با جغرافياي سياسي امروزي سازگار نيست و امكان تحقق آن وجود ندارد.امروز هرگاه از دموكراسي سخن مي گوييم، آموزه هاي زيادي خودنمايي مي كند؛ آموزه هايي از قبيل:قدرت محدود و مقيد حاكمان، میعادی بودن قدرت مداری، انتخابات آزاد، آزادي هاي اجتماعي، تفكيك قوا وتامین استقلالیت قوه قضائيه ، قانون مداري .

پس میتوان نتیجه گرفت که اساساً تمایلات بسوی دموکراسی در جوامع وجود دارد و نمیتوان قضاوت کرد که یک جامعه آمادگی پذیرش یا ارزش پذیرش دموکراسی را ندارند و نیاز است تا ما به چگونگی تطابق موارد خاصی توجه کنیم و این اصل حتی در دموکراتیک ترین جوامع نیز در نظر گرفته میشود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر