۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

افغانستان خط مقدم مقاومت علیه تروریزم و افراط گرایی

از دیر بدینسو افغانستان با وجود چالش های چون حکومت دیکتاتور و مستبد رژیم های کمونیستی و مشکلات داخلی نقش سنگر مقدم مقاومت علیه تروریزم را ایفا نموده و از منافع و آزادی های منطقه و آرامش جهان دفاع نموده است. بر عکس, پاکستان با ایجاد مراکز تربیه و تجهیز افراط گرایی و تروریزم با استفاده از چهره ها و افکار مزدور به این کشور سالهاست در مقابل مردم افغانستان میجنگد و به این جنگ اسم و آدرس مقدس میدهد.

بنابر استبداد و اشتباهات رژیم کمونیستی مردم مجبور به مخالف علیه حاکمیت آنها شده ٬یا دست به فرار زدند و یا هم با امکانات دست داشته علیه آن رژیم به مقاومت پرداختند. با تاسف چنین جریان ملی در گرماگرم جنگ سرد قرار گرفت و گروه های افراطی با امکانات که از طریق هواداران شان بدست میاوردند مبارزات مردم افغانستان را در گرو امکانات سرازیر شده از منابع نادرست چون دستگاه آی اس آی پاکستان و استخبارات ایران قرار دادند. عمدتاً احزاب حمایت شده از سوی رژیم ایران و آی اس آی پاکستان که رهبران آنها در بستر های نرم آرامش لمیده بودند ٬نقش لوجستیک آلوده به فساد و وابسته را در شرایط که مردم افغانستان دشوار ترین روز های خود را سپری میکردند بازی مینمودند و آهسته٬ آهسته این تجارت به  یک جنایت تاریخی و سقوط افغانستان به دامن سیاست های پاکستان تبدیل شد و نتیجه آن جز بدبختی یک کشور چیزی دیگری نبوده است.

گروه های تجهیز شده توسط حکومت های پاکستان و ایران که خود را وابسته به  تنظیم های جهادی میدانستند بگونه غیر مسول با شیوه های مدیریتی شخصی مناطق تحت تسلط خود را اداره میکردند و بهأ استبداد رژیم کمونیستی و این گروه های مسلح را مردم افغانستان با دادن خون٬ مال و تحمل رنج و مشقت میپرداختند. البته در همه جبهات چنین نبوده است ولی اکثریت جبهات با تاسف در آزار و اذیت مردم دست کمی از رژیم کمونیستی نداشته و روش این استبداد متفاوت و حتی در خیلی موارد به مراتب دردناکتر نیز بوده است. عملکرد های منفی این جریانات در همینجا خاتمه نیافته و در حقیقت آنها مجرأ های ورود افراط گرایی٬ بنیاد گرایی٬ ترویج فرهنگ فساد و تروریزم بین المللی به کشور شدند. هجوم روز افزون گروه های تبهکار عرب تحت نام جهاد٬ بحران افغانستان را روز به روز بیشتر میساخت و صرف نظر از مبارزات برحق مردم افغانستان علیه رژیم استبدادی و خود فروخته کابل٬ در هر دو سوی جبهات جنگ فرزندان مادران بیچاره افغانستان قربانیان اصلی این جنگ بودند که از یک سو آماج حملات قوت های قشون سرخ قرار میگرفتند و از سوی دیگر هم مورد حملات نیرو های افراط گرا عرب و وابسته به آی اس آی پاکستان. حضور جنگجویان عرب با پول های هنگفت و معامله در سطح رهبریت تنظیم های جهادی یک روند سیاسی تحمیلی بالای مردم افغانستان بود که از پشاور پاکستان آب میخورد و تا روستا های افغانستان بیداد میکرد. بنابر رابطه رهبریت لمیده در پشاور و تهران٬ مردم در داخل افغانستان توان تایید یا رد حضور نیرو های دهشت افگن بیگانه را نداشتند٬ همانگونه که امروز نیز سطح رهبری طالبان حضور دهشت افگنان را تضمین میکند و در سطوح پایانی آنها به مردم تحمیل میشوند.

با خروج نیرو های ارتش سرخ شوری٬ افغانستان وارد مرحله جدید میشود و داکتر نجیب نیز با نرمش بیشتر در مسایل چون دین٬ مذهب٬ قوم٬ زبان و گروه های شورشی وارد سیاست جدید تر میشود٬ ولی برنامه های صلح او از سوی تنظیم های جهادی که خود را در برتریت نظامی میدیدند پذیرفته نمیشود. وضعیت آن زمان شباهت کامل به موضع گیری موجود طالبان در مقابل دولت افغانستان دارد. در آن زمان تنظیم های هفت گانه جهادی در مناطق تحت تسلط شان علیه یکدیگر نیز بجنگ میپرداختند که قربانیان اصلی آن مردم روستا های افغانستان بودند و مصارف و انگیزه های این جنگ ها را نیز آی اس آی از طریق رهبریت تنظیم ها سازماندهی میکرد و تنظیم های اهل تشیعه که رهبریتشان در ایزان مستقر شده بود نیز وضعیت بهتر از این نداشتند.  با خروج ارتش سرخ ٬انها از میدان جنایت و جنگ افغانستان حذف شدند و جنگ میان حکومت افغانستان٬ تنظیم های جهادی مستقر در پشاور و ایران با  همکاری نیرو های دهشت افگن بین المللی ادامه یافت.

ارتش افغانستان را افسران و سربازان افغانستانی تشکیل میدادند که به ناچار در مقابل عرب ها و آی اس آی از سرزمینشان حمایت میکردند. اینجا هدف نادیده گرفتن نقش مقاومت در برابر نظام استبدادی آن زمان  در افغانستان نیست٬  مبارزات آزادی خواهانه مردم افغانستان در گرو امکانات مالی و سازماندهی آی اس آی پاکستان٬ رژیم ایران و گروه های دهشت افگن عرب قرار گرفت و در سطوح پایانی هدف مردم عمدتاًً مبارزات مقدس آزادی خواهانه بود.  حضور عرب ها در خطوط مقدم جبهه٬ انجام وظایف لوجستیکی و برنامه ریزی تخریبی موارد مستند و غیر قابل انکار بودند که ارتش افغانستان در مقابل این تخریب کاری ها دفاع میکردند و در آن زمان دفاع از افغانستان در مقابل سیل از نیرو های افراطی به معنی دفاع از منافع جغرافیای فراتر از افغانستان نیز بود که بگونه غیر مستقیم از مقاومت مردم افغانستان در برابر دهشت افگنان مستفید میشدند.

با ورود تنظیم های جهادی به شهرهای بزرگ٬ اختلافات درونی آنها که در روستا ها و شهر های کوچک تحت تسلط شان سبب خونریزی و بدبختی شده بود به شهر های بزرگ راه باز کردو دیگر افغانستان درحقیقت ساحه جنگ و مبارزات درونی این گروه ها بود و باز هم قربانیان اصلی این اختلافات مردم افغانستان بودند. جنگ های کابل آغاز نبود٬ بلکه توسعه بیشتر ویرانگری های بود که قبلاًً در ساحات تحت تسلط تنظیم های جهادی جریان داشت. هنوز حضور پر رنگ سازماندهی مالی و رزمی گروه های عرب افراط گراه و سیاست افراط گرایانه سیاسی آی اس آی با قدرت تمام نقش بازی میکرد. حکومت داکتر نجیب به بعضی از گروه های مجاهدین جا باز کرد و حالا دولت مجاهدین در کابل خود با سیاست های از قبل طرح شده دوستانشان دست به گریبان بود و بنابر نفوذ عمیق و مشترکات فکری نمیتوانستند موضع گیری مشخص در قبال دشمنان انجام دهند٬ با آنهم  دوباره مقاومت فرزندان افغانستانی در مقابل گروه های افراطی که بیشتر به آی اس آی  وابسته و وفادار باقی مانده بودند رنگ و بوی دیگری بخود گرفت.

با ظهور طالبان دست آی اس آی و همکاران دهشت افگن بین المللی آنها بگونه وسیع برای تباهی و ویرانی باز شد و مقاومت در برابر نیرو های طالب- القاعده که امروز آنرا جنگ علیه تروریزم بین المللی مینامند بدوش مردم افغانستان باقی ماند. القاعده با شعار امارت اسلامی و حضور گروه های دهشت افگن و افراطی از چیچین و کشور های آسیای میانه خطری جدی و ویرانگری برای منطقه بودند که تنها مانع در راه این خواست آنها مقاومت با ارزش ولی  قابل نقد مردم افغانستان بود. چون پدیده افراط گرایی و دهشت افگنی در انجام عمل خشونت آمیز مرز را نمیشناسد٬ هشدار های مبنی بر خطرناک بودن آنها به امنیت جهانی نیز داده شد که با بی توجهی قدرت های جهان همراه بود و مردم افغانستان را در برابر این پدیده شوم و ننگین تنها گذاشتند.

نیرو های مقاومت مردم افغانستان که از خیلی جهات قابل نقد بودند در حقیقت در مقابل گروه های افراطی از کشور های آسیای میانه٬ پاکستان٬ افغانستان٬ چیچین٬ کشور های عربی و آی اس آی و ارتش پاکستان در جنگ و دفاع بودند. اینجاست که ما ادعا میکنیم افغانستان در برابر تروریزم بین المللی نه تنها از خود بکلکه از آزادی و ارزش های جهانی و منطقوی دفاع نموده است. با وجود نقاط منفی و منفور بودن رژیم های کمونیستی ٬ جنگ بالای مردم و حکومت افغانستان از آن زمان تحمیل شده بود و حالا من شخصاً در خیلی از موارد رژیم وقت کابل را در دفاع از کشورش در برابر عرب ها و آی اس آی پاکستان حق بجانب میدانم٬ به عنوان مثال دفاع از جلال آباد یکی از افتخارات تاریخی افغانستان است. اگر مقاومت مردم افغانستان نمیبود٬ گروه های دهشت افگن با روپوش فریبنده مذهبی  بدون شک دروازه های کشور های آسیای میانه را بروی افکار و برنامه های خود باز میکردند و آی اس آی به هدف استراتیژیک خود که ایجاد یک ساحه وسیع یا امپراتوری با مدیریت افراطی است میرسید. ترور احمد شاه مسعود در  نهم سپتمبر برای دسترسی به یک افغانستان سرتاسری توسط گروه های دهشت افگن  و حادثه ۱۱ سپتمبر و پیوند این دو حادثه در برنامه های عملیاتی القاعده-طالب و ارزش منطقوی و بین المللی مقاومت مردم افغانستان در برابر تروریزم بین المللی را بیان میدارد. اگر القاعده افغانستان را بصورت کل در کنترول میداشت بزودی پایگاه های خود را در کشور های آسیای میانه نیز ایجاد میکرد و بحران دهشت افنگنی در منطقه و جهان چهره دیگری بخود میگرفت و حملات نیرو های بین المللی را نیز به چالش های جدیتر از آنچه امروز دارند مواجه میساخت. چون دهشت افگنان دیگر بخش های از یک کشور نه بلکه یک منطقه وسیع را با حمایت مستقیم آی اس آی در اختیار میداشتند.

میخواهم نتیجه بگیرم که مردم افغانستان قربانیان افراط گرایی و دهشت افگنی هستند و آنها سالیان متمادی در برابر این پدیده شوم مبارزه سیاسی٬ فرهنگی٬ اندیشوی و نظامی نموده اند و ما مستحق زندگی آزادتر و بهتر از آن هستیم که بدست و سیاست دهشت افگنان سپرده شویم. ما سنگر اول مقاومت علیه افراط گرایی و تروریزم و قربانیان اصلی آن هستیم و نباید بیشتر از این کشور و خانه ما میدان جنگ های ویرانگر تحت شعار دین و مذهب باشد. جنگ در افغانستان در حقیقت جنگ میان افغانستان و پاکستان بوده است که در زمان های مختلف نیرو ها و شخصیت های وابسته به پاکستان آله دست این کشور در مخالفت با مردم و کشورشان قرار گرفته اند و با تاسف این روند هنوز با در خدمت قرار داشتن گروه طالبان و حزب اسلامی ادامه دارد.    

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر