۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه

در پاسخ به "فدرالیزم از حرف تا عمل" نوشته نعمت الله ترکانی

خدمت محترم ترکانی صاحب که درخواست نمودند تا نظریاتمان را در مورد مقاله ایشان بنویسیم. 
ترکانی صاحب:
چنانکه تاریخ سیاسی چهار سده قبل نشان میدهد فدرالیزم  در بخشی از امریکا، اروپا و اسیا وسیله برای تمرکز سیستم های اداری دولت ها تعریف های نا همگونی بوده است.  البته بدون مبالغه این سیستم ها در ممالک امپریالستی بخاطر بهره کشی از طبقات و قشر های اجتماعی  متفاوت فرمول بندی شده است. درین ممالک  برای ماستمالی تضاد های طبقاتی به نحو چشمگیری روز تا روز قوانین تازه وضع میشود. مشکلات حاد اقتصادی در یونان، ایطالیا، اسپانیا و همچنان کشمکش های سیاسی به خاطربهره کشی هر چه بیشتر از منابع انسانی در المان، فرانسه، دنمارک و بلژیک بوضاحت دیده میشود.
قباد:
این بستگی دارد که شما از کدام دریچه به فدرالیزم نگاه میکنید. مثلا در مورد روغن میتوان آنرا منبع بد کولسترول دانست یا هم میتوان آنرا یکی از منابع عمده انرژی برای انسان خواند.
ترکانی صاحب:
فدرالیزم در مجموع حتی برای ممالک رو به انکشاف قسمن جنجال افرین و خارج از دایره ای اقتدار ملی است . در ممالک عقب مانده و یا عقب نگهداشته شده و جوامع ناهمگون این سیستم تعریفی قابل ملاحظۀ را بخود نگرفته است.
قباد
فدرالیزم معجزه الهی غیر قابل نقد یا بدون نواقص نیست. زمانی آن رسیده تا ما بحث فدرال را در ارتباط به وضعیت موجود افغانستان با درنظرداشت تجربه های جهانی مطرح سازیم. منابع زیاد در دسترس هستند که فدرال را به عنوان سیستم مدرن دولت داری خوب و موثر به معرفی میدارند و در ضمن بگونه طبعی چالش های سر راه آنرا نیز مطرح میسازند.
ترکانی صاحب:
البته که فیدرالیزم یک سیستم مدرن مدیریتی  برای خلاصه کردن توسعه اجتماعی شمرده میشود ولی نه برای ممالکی که جنگهای متوالی تمام زیر بنا های اقتصادی و فرهنگی آنرا به رکود مطلق مواجه کرده باشد. در مملکتی که در هر گوشۀ آن جنگسالاران حرف اول را میزنند و نیرو های بیگانه برای برقراری دیموکراسی و امنیت لشکر کشی دارند و تمام بودجه های نظامی و انکشافی آن از منابع خارجی تأمین میشود طرح فدرالیزم یک خواب و یک خیال بیش نیست.
قباد:
خوشبختانه این پاراگراف شما پاسخ پاراگراف قبلی تان را ارایه کرده است. در ضمن میتوانید به تاریخ بحران زده کشور های فدرال مراجعه فرمایید که آنها کشور های فدرال امروز نبوده اند و بلکه در اوج بحران برای حل بحران به نظام فدرال پناه برده اند. (فکر کنم این موضوع قبلا نیز به شما کامنت داده شده بود و پاسخ در مورد آن دریافت نگردید). شما به عنوان یک نویسنده نیاز است تا به عوامل ظهور جنگ سالاران٬ بحران اقتصادی٬ امنیتی و مداخلات خارجی در ارتباط به طرح فدرال و پاسخگویی آن به این عوامل مراجعه فرمایید. بگونه مثال سیاست های امیر عبدالرحمن خان٬ نادرخان٬ مشکلات قومی در درون حزب دموکراتیک خلق افغانستان٬ جنگ های قومی تنظیم های جهادی٬ مشکلات قومی و پیامد های ناگوار حکومت کرزی... و بلاخره آخرین پیام آقای حکمتیار یکی از طرف های عمده جنگ های قومی در افغانستان. تداوم بحران قومی٬ زبانی٬ مذهبی٬ سمتی٬ اقتصادی و امنیتی برای ما رفاه اجتماعی و کوتاه شدن دست بیگانگان را به بار نمیاورد. 
 :ترکانی صاحب:
 ــ جامعه افغانستان از نظر اقتصادی و فرهنگی با جوامع غرب مثل المان، سویس، بلجیم، امریکا، کانادا، مکسیکو و از جوامع1 شرقی چون هندوستان، پاکستان و امارات عربی تفاوتهای چشمگیری دارد. امروز هندوستان یکی از ابر قدرت های اقتصادی جهان است و پاکستان با وصف همه ورشکستگی های اقتصادی سیاسی هویت فرهنگی خود را باز نیافته است. هر چند قدرت اتمی بشمار میرود. تفاوت های طبقاتی میان ایالات سوبه سرحد، سند، پنجاب و همچنان تبعیض های قومی و زبانی میان پشتون ها، بلوچ ها و اردو زبان ها به حدت و شدت رو به افزایش است. پنجابی ها صاحب تمام قدرت سیاسی اقتصادی اند ولی  نود در صد مردمان سوبۀ سرحد و بلوچستان در فقر و تنگدستی زندگی میکنند و تازۀ این دو ایالت محل خیزش های جدایی طلبانه است . 
قباد
۱. بلی مرتضی محمود نیست و محمود قاسم. هر یک خودشان هستند. سویس هندوستان نیست و افغانستان هندوستان من با این فلسفه شماموافقم. ولی باز هم به تاریخ فدرال شدن این کشور ها مراجعه فرمایید و زمانی فدرال شدن آنها را ۲۰۱۳ قبول نکنید.
ترکانی صاحب:
۲ ــ سطح سواد و آموزش در افغانستان نسبت به فقیرترین مملکت افریقایی چون ایتوپی، الجزایر و حتی کامران به مراتب  پائنتر بوده و مردم از مفاهیم فیدرالیزم و دیموکراسی چیزی نمیدانند.
قباد:
۲. یعنی مردم افغانستان در مورد نظام پارلمانی٬ شاهی٬ ریاستی و در کل حکومت های متمرکز دانش و آگاهی کامل دارند ولی در مورد فدرال سطح دانش آنها پایین است؟ 
ترکانی صاحب:
3 ــ با یک نگاه کوتاه به دوران زعامت غیر متمرکز جهادی  و بعد در دوران دیموکراسی امریکایی  میشود نوعی خود مختاری  و یا فیدرالیزم را در افغانستان بیاد اورد. در زمان حکومت برهان الدین ربانی بدون طرح و یا ریخت یک دولت فدرالی افغانستان به زون ها و نواحی ذیل تقسیم گردیده بود. این زون ها با حکومت مرکزی صرف ارتباط حزبی و یا تنظیمی را حفظ کرده بودند.
قباد:
۳. من فکر نکنم این نظر شما علمی یا قابل قبول باشد که زمان جنگ های داخلی در افغانستان حکومت فدرال بود. چون فدرال تعریف و مفاهیم علمی خاص خود را دارد که اصلا قابل مقایسه نیست . با آنهم مثال شما را میشود به عنوان یک مثال شرایط جنگی داخلی با تحمیل شدن نظامیان یا قوماندانان جهادی مورد مطالعه قرار داد نه نمونه از فدرال و فکر کنم شما درک نادرستی از فدرال را برای خواننده انتقال میدهید یا حتی از مطرح کردن دقیق ساختار نظام فدرال در فرار هستید و نمونه را که شما ذکر کرده اید مثال از یک حکومت متمرکز در کشور مثل افغانستان است نه نظام فدرال.
ترکانی صاحب:
4 ــ با نگاهی به تاریخ نمونه های ازین سیستم های تمرکر زدایی در محدودۀ جغرافیایی خراسان و بعد افغانستان را میشود ارزیابی کرد. این سیستم ها که اکثرا بصورت حکومت های محلی طایفه ای و یا قبیلوی در کل سیستم های دولتی قرار داشت نه به فدرالیزم و اهداف اقتصادی فرهنگی آن ارتباطی دارد و نه میشود آنان را نمونۀ فدرالیزم تلقی کرد.
قباد
۴. ببخشید که در بالا زیاد نوشتم٬ شماره چهارم نوشته شما پاسخ خودتان است به نوشته شماره سوم تان.
ترکانی صاحب:
5 ــ به نظر من افغانستان میتوانست در نیمۀ دوم قرن بیستم و یا قبل از آن بسوی فدرالیزم قدم بر دارد. زیرا در آن وقت افغانستان دارای دولت مرکزی و امنیت کامل بود. نه دست بیگانه بر مقدراتش حاکم بود و نمونه های بارزی از فعالیت های اشخاص منفرد حکومتی در ولایات افغانستان  جهت نزدیکی اقوام و وحدت ملی، توسعه و انکشاف بدون در نظرداشت دساتیر مرکزبذل مساعی میکردند. طوریکه ولایات قندهار، هرات، مزار شریف، پروان و ننگرهار با زعامت والیان غمخوار از رشد اقتصادی و فرهنگی نسبی بر خوردار بود. ولی در شرایط فعلی دیگر این امکان میسر نیست. زیرا تضاد های قومی، لسانی و همچنان عدم امنیت و خلای قدرت در نظام. جنگهای فرسایشی، فساد اداری،  در تمام خاک افغانسان حکمفرماست. جنگسالاران با زور سلاح و شانتاژ توده های مردم رای سیاسی آنان را تحت شعاع قرار میدهند و نمونه آنرا در جای گرفتن مجرمین جنگی بازور سلاح و باند های تبهکار شان در اولین پارلمان و  مجلس سنا میتوان بوضاحت مشاهده کرد. 
قباد
۵. آنچه را به عنوان مشکلات یا چالش ها شمرده اید در یک نظام فدرال حد اقل پاسخ های مناسب خود را دریافت میکند و بس.
ترکانی صاحب:
 دوستانی که با گزینۀ فدرالیزم رای مثبت دارند جامعۀ افغانستان را باید زیادتر از طرح های فدرالی و تمرکز زدایی به دیموکراسی و وحدت ملی که اخیرا بر ضد آن توسط باند های فایشستی پشتون و تاجیک وسیعا دامن زده شده فکر کنند و بدانند که نسبت عدم سواد کافی و ریخت ایتنیکی زون ها و نواحی گزینش هر الترنیتیفی به جای حکومت مقتدر مرکزی، وضیعت  را پیچیده تر از هر وقت دیگر میسازد و بخاطر تنظیم ها، گروپ های مسلح و باند های مافیای مواد مخدره امنیت بیش از پیش مختل و زمینه رکود انکشاف و توسعه مهیا میگردد. هیچکس نمیتواند ادعای موجودیت مقدار زیاد سلاح های غنیمت گرفته شده از دوران جهاد را که در مخفی گاه ها پنهان شده  انکار کند و طبیعتا این سلاح ها در موقعیکه تمرکز قدرت مرکزی کم شود برای مقاصد نظامی ملک الطوایفی و تنظیم سالاری، چور و چپاول و جدایی طلبی بکارخواهد رفت.
قباد
احساس شما قابل قدر است ولی حکومت متمرکز در کشور نامتجانس افغانستان داروی از قبل تجویز شده با اختلاطاط غیر قابل جبران است. اینجا حرف جدید برای این بیمار سالها خفته در بستر بیماری حاکمیت متمرکز تجویز نکرده اید و آن را محکومت به تداوم وضعیت درد آور موجود کرده اید.
ترکانی صاحب:
 حتی در زمان عبدالرحمن خان قسمت های مرکزی افغانستان به نام هزارستان و در زمان کمونست و رهبری احزاب هشتگانۀ ملیت هزاره در ایران به نام غرجستان جدایی خود را از دیگر ملیت های افغانستان کتمان نمیکردند. هم اکنون  دور ترین قراء و قصبات کشور روزانه ازین گونه اتفاقات آسیب های فراوانی میبینند. 
قباد:
خیلی خوب٬ پس چرا برای این مشکل و حقیقت راه حل مطرح نمیسازید. نشود این قسمت نوشته شما شباهت به پیام عیدی حکمتیار داشته باشد و راه حل آنرا سرکوب هزاره ها بدانید؟
ترکانی صاحب:
6 ــ طالبان به حیث یک نیروی فعال سیاسی  اضافه تر از یک و نیم دهه تمام سیستم های دولتی و حکومتی افغانستان را به چالش گرفته اند. این نیرو هر چند تار  های خیلی ضعیفی در بافت دولت های گذشته و حال افغانستان داشته اند اما توانسته اند تا در معادلات قدرت یکطرف را سنگینتر بسازند. این مردم که سخت پایبند قوانین شرعی وفقی در اصول و راه اورد های حکومتی اند نه تنها با طرح فدرالیزم در افغانستان مخالفت نشان میدهند بلکه شرعا خواستدار پان اسلامیزم بوده و یا حد اقل طرفدار امارت اسلامی اند که در آن رهبر یا امیر مرجع  قدرت دولتی و قانون گذاری شمرده میشود. 
قباد
۶. خوب دیگه ما کجا گفتیم باید به به طالبان و خواست های منفی آنها تسلیم شویم؟ به فرض اینکه طالبان یک حقیقت باشند٬ آنها یک حقیقت تلخ و یک فاجعه هستند و نمیشود از فاجعه استقبال کرد.
ترکانی صاحب:
7 ــ  مناسبات عشیره ای و قومی در افغانستان و خاصتا بعد از حکومت های کمونیستی در اذهان مردم ریشه دوانده است. هم اکنون بخاطر ایجاد تفرقه میان ملیت پشتون و تاجیک کار زار جنگهای تبلیغاتی چه در میدیای داخلی و چه در انترنت به اوج خود رسیده. یکی لوی افغانستان، یکی خراسان و آریانا میگوید و یکی هم نظارگر این زد وبند های پشت پرده است. درین صورت  زون های جداگانه با ریخت های ناهمگون چطور میتوانند به اتحاد نظر و عمل این سیستم را رهبری کنند. قرار احصایه های شخصی اینجانب مثلن از ده بخشداری هرات  حد اقل پنج بخش  آن یعنی گلران، پشتون زرغون، غوریان، کشک کهنه، ادرسکن  هشتاد درصد نفوس آنرا اقوام و قبائل پشتون تشکیل میدهند و با این ترکیب چه کسی تظمین توافق بر حکومت محلی را بدون تبعیض میکند و یا حد اقل احتمال بیعدالتی  در مقابل آنانرا منتفی میداند.
قباد
۷. من نه خراسان میگویم و نه آریانا. من یک افغانستان واحد و یک خانه مشترک میخواهم با حقوق مساویانه شهروندی آرزو دارم. اگر شما تشویش مشکلات قومی در سطح استان ها را مطرح میسازد و از آن بیم دارید٬ پس چرا این بحران را در سطح وسیعتر آن یعنی در سطح کشور مطرح نمیسازید؟ فدرال معجزه نخواهد کرد ولی میتواند بحران های موجود را کاهش دهد٬ همانگونه که شما اشاره کردید. مثلا در شرایط قومی کشور حاکمیت تاجیک ها حقوق شهروندی همه پشتون ها را به خطر مواجه میسازد٬ ولی در فدرال این تشویش شما در سطح چندین شهرستان تقلیل میاید و به همین گونه در حاکمیت قومی پشتون ها این تشویش شاید به چند شهرستان در لغمان٬ ننگرهار قندهار تقلیل یابد که خود میتواند یک گام مثبت باشد و هنوز ما به بحث حل پرسش های پیرامون جایگاه اقلیت های قومی٬ زبانی و مذهبی در ایالات فدرال وارد نمیشویم.
ترکانی صاحب:
یکبار دیگر به دوستان تبادل نظر دارم که ما زیادتر از پیشکش نمودن نوع و یاسیستم دولت و حکومت داری ؛ باید به فکرآوردن امنیت، آزادی، برابری و برادری برای همه ملیت های وطن  باشیم . فرقی ندارد که در راس  دولت و حکومت پشتون قرار بگیرد، تاجیک، هزاره و یا ازبک. اگر در افغانستان هر نوع سیستم دولتداری بیائید ولی مستعمره یکی از ابر قدرت ها بوده و نتواند امنیت، آزادی و خود کفایی را بوجود آورد هم در نزد خدا و هم در نزد مردم شرمنده خواهیم بود.
قباد
این احساس و آروزی شما یک تخیل و خواست مشترک همه ما است. فکر کنم در جایی دیگری نیز به این پرداخته بودیم که امنیت٬ آزادی٬ برابری و برادری اهداف مقدس هستند و برای رسیدن به هدف ما به راهکار ها نیاز داریم و در زبان عامیانه گفته اند که با الواح گفتن دهن شیرین نمیشود و امیدوارم در مقاله بعدی تان به این بپردازید که در افغانستان امنیت٬ آزادی٬ برابری وبرادری بگونه واقعی آن و بدور از نصیحت های اخلاقی و پند و وعظ کردن چگونه بدست میاید.
به امید افغانستان که در آن یک یک پشه یی٬ یک بلوچ یا هزاره و ازبیک بتواند ریس جمهور و رهبر کل شود و ما از بحث ننگین و شرم آور اقلیت و اکثریت به یک بحث انسانی تر وارد شویم. 

۱۳۹۲ تیر ۳, دوشنبه

خشونت از من و تو ما میشود

خشونت از من و تو ما میشود.خشونت از فریاد مادر و از قهر پدر آتش خشمش را 
شلعه ور تر میسازد و آموزگار  خشونتگرا راه آنرا به جامعه باز میکند. خشونت از آنجا به من و تو٬ به کودک و نسل امروز و نسل های فردا بر میگردد که ما مشروعیت بخشیدیمش. ما خشونت را بنام قوم٬ زبان٬ مذهب و جغرافیا در وجود خود٬ خانواده و جامعه بشری مشروعیت میبخشیم و خود نیز در آتش آن میسوزیم. بیشترین قربانیان خشونت٬ خود جامعه خشونت گرا و خشونت پسند است. آنانیکه امروز پرورش میابند تا ما را بجرم باور٬ مذهب٬ قوم٬ زبان و جغرافیا مورد قهر و خشونت قرار دهند٬ برای خشونت در میان خود نیز دلایل زیادی میابند و با مشروعیت کامل به جنایت حتی علیه همدیگر میپردازند. پس برای اینکه ما٬ جامعه و فرزندانمان قربانیان خشونت نبوده باشیم٬ باید خشونت علیه دیگران را نپذیریم و بیاید از همین حالا شروع کنیم. 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

هفت و هشت ثور

هفت ثور٬ هشت ثور را زاد و این دو زایش نامیمون تاریخ٬ افغانستان را به چنان تباهی و گمراهی کشانید که سالهاست نمیتواند کوچکترین روزنه روشنایی برای تابیدن به تاریکی های هفت و هشت ثور را باز کند. نوشته های زیادی در تحلیل از این دو روز نشر میشوند و از ملامت و سلامت داود خان تا به عملکرد احزاب و جریانات وابسته به اتحاد جماهر شوروی سابق و جمهوری اسلامی پاکستان به نشر میرسانند٬ اما آنچه برای من مهم است٬ پیامد های خون آلود و درد آور این دو روز ننگین است که شاید خاطرات اکثریت ما پر از تصاویر٬ لحظه ها و یاد های  تلخناک آن باشد.
من نمیتوانم بیشرمانه به هفت و هشت ثور افتخار کنم. من نمیتوانم آنانی را که زنده بگور شدند  به فراموشی بسپارم و نمیتوانم آنانی را که بی گناه فربانی سیاست های پاکستان شدند نادیده بگیرم. برای آینده بهترباید وجدان ها بیدار شوند و بدی ها را تقبیح کنند. برخلاف آنچه میگویند٬ در هشت ثور کاخ دارالامان بیشتر از کاخ کرملین٬ کاخ سفید و هر کاخی دیگری لرزید و با لرزه اش  خانه های شهروندان افغانستان را چنان لرزاند که هزاران کودک٬ مرد و زن بیگناه را در مقابل چشمان عزیزانشان بخون و درد و رنج کشاند. تا زمانی که از این تاریخ تاریک و ننگین نیاموزیم٬ انتظار برای تغیری بهتر در زندگی نخواهیم داشت.  

۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه

ترویج فرهنگ خشونت

یک قاتل حرفوی گفته بود " کشتن انسان برای اولین بار مشکل است و زمانی که یکبار این عمل را انجام دادی بار دیگر کشتن انسان و کشتن مرغ برایت یکسان است". زمانیکه ما  هویت انسان بودن را با مرز بندی های مذهبی یا اندیشوی محدود میسازیم و دیگر اندیش را بجرم باور و اندیشه اش واجب الخشونت میدانیم٬ در حقیقت خشونت علیه بشر را پذیرفته ایم. در کشور ما خشونت بنام کافر٬ کمونیست٬ شیعه٬ سنی و غیره... آغاز میشود و بلاخره این خشونت با تاسف بخش از فرهنگ جامعه و افراد مربوط به آن میشود که بدترین نوع مشروعیت یافته آن  درسطح خانواده خشونت علیه زن است. کافیست یک شخص یا یک گروه تلقین شود٬ بپذیرد یا از نظر سیاسی مورد سؤاستفاده قرار گیرد که فلان گروه یا شخص کافر یا ... است و باید مورد خشونت قرار گیرد. دوستانی که به نوعی از خشونت یا فرهنگ خشونت حرف میزنند فراموش نکنند که خود٬ خانواده٬ اطرافیان و همشهریانشان بگونه مستقیم یا غیر مستقیم متاثر شده از فرهنگ جا افتاده خشونت هستند. مثلاٌ خشونت دیدگاه فاشیستی گروه طالبان همه مردم افغانستان را تهدید میکند و برای مقابله با اساسات و ریشه های این بدبختی باید با اساسات و ریشه های خشونت مبارزه کرد و فرهنگ خشونت گرایی را به فرهنگ همپذیری تغیر داد. من از یک پاکستانی نظامی در شهر طالقان استان تخار پرسیدم ( اینگلسی صحبت میکرد و من دانشجو بودم به خانه میرفتم) که مسعود هم مجاهد است٬ پس شما چرا علیه آنها جهاد میکنید. پاسخ گفت که آنها یاغی و سرکش هستند و جهاد علیه آنها فرض است. خود میدانید که این فرض خواندن جهاد و خشونت علیه مردم افغانستان توسط گروه های افراطی چی بدبختی های که نیافرید. نه به کودک و زن رحم کرد و نه هم به درخت و مسجد. ولی برای بسیاری ها قابل پذیرش بود٬ چون خشونت در فرهنگ و ذهنیت آنها مشروعیت یافته است. در جامعه که شمشیر و خشونت حاکمیت کرد٬ این شمشیر و خشونت روزی به سراغ همه خواهد آمد و جامعه فاشیست بیشترین قربانی را در میان خود دارد.